ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٣ - ٢- ٣ عبور از دستگاه فقاهت به بهانه نزديكى به عصر ظهور
وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ؛[١]
و چنانچه مردم شهر و ديارها همه ايمان آورده و پرهيزكار مىشدند؛ همانا ما درهاى بركاتى از آسمان و زمين را بر روى آنها مىگشوديم؛ وليكن تكذيب كردند. ما هم آنان را سخت به كيفر كردار زشتشان رسانديم».
مراد از اين آيه، اين است كه اگر مردم دنبال ولايت اميرالمؤمنين (ع) حركت مىكردند، درهاى بركات آسمان و زمين را به رويشان مىگشوديم تا بهگونهاى ديگر زندگى كنند. چون مردم ولايت ايشان را كنار زدند و زير بيرق ايشان نرفتند، اين شكل از زندگى نصيبشان شده است.
به هر حال؛ بزرگترين خطر و تحريف از مهدويّت، تنزّل مهدويّت از افقهاى متعالى عصر ظهور به مدرنيته و قانع شدن به حكومت سكولار با آزادىهاى مذهبى است. اين خطر شامل نهضتهاى اسلامى اخير منطقه «خاورميانه» و «شمال آفريقا» نيز مىشود. شيطان، براى گمراه ساختن انسان، ابتدا جهت حركت او را عوض مىكند؛ وقتى جهت انسان را عوض كرد، او را رها مىكند. براى مثال: آدمى كه مىخواست به «مكّه» برود، رو به «هاليوود» مىكند؛ براى انسانى كه مسير خودش را از مكّه عوض كرده است، ديگر چه فرقى دارد كه چه كار مىكند و كجا مىرود؟ تغيير افق جامعه انسانى نيز به همين منوال است. اگر جهت جامعه اسلامى از حركت به سمت عصر ظهور به ليبرال دمكراسى تغيير يافت، ديگر بقيه فعّاليتها فايده چندانى در پى نخواهند داشت.
ما نيز بايد در اين فضاى به وجود آمده توجّه داشته باشيم كه به عنوان پرچمداران جريان مهدويّت، اين انديشه را به عنوان افق حركت جامعه اسلامى معرفى كنيم. مهدويّت، انديشه مشترك ميان همه مسلمانان است و تنها مختصّ شيعه نيست؛ ما بايد بتوانيم ابعاد مختلف اين جريان را به خوبى به جامعه اسلامى معرفى كنيم و اين مسئله را در ميان امّت اسلامى جا بياندازيم كه جهت نهضتهاى بيدارى، حركت به سمت عصر ظهور است. اگر غرب تلاش مىكند تا سطح مطالبات اين نهضتها را در حدّ دمكراسىخواهى و تحقّق جامعه ليبرال دمكراسى تنزّل دهد؛ در مقابل، ما نيز بايد بكوشيم تا به سران اين نهضتها اين آگاهى را ببخشيم كه مقياس مطالبه آنها، تحوّل در سطح جامعه جهانى براى رسيدن به تمدّن اسلامى و عصر ظهور است و اكتفا به كمتر از اين، انحراف از اسلام و مدينه فاضله دينى است.
٢- ٣. عبور از دستگاه فقاهت به بهانه نزديكى به عصر ظهور
دومين انحراف از مسير صحيح مهدويّت، زمانى شكل مىگيرد كه گرايشهاى عرفانى مهدوى، در برنامهريزىهاى فردى يا كلان اجتماعى، به صورت غيرقاعدهمند دخل و تصرّف كرده و بر آن حاكم شوند؛ اين خطر نيز بسيار نگران كننده است. اگرچه بايد اداره جامعه و برنامهريزىهاى كلان اجتماعى بر اساس انديشه مهدويّت و در مقياس يك مواجهه همه جانبه جهانى تنظيم شوند؛ امّا نبايد از اين اصل نيز غافل شد كه تحقّق چنين مهمّى، به تفقّه عظيم و منظّم و قاعدهمند نياز مبرم دارد.
امروزه، وجود يك عقلانيّت كاربردى مقنّن براى ايجاد تحوّل در ساختارهاى اجتماعى، يك ضرورت است و ديگر نمىتوان با توسّل به استحسانات،[٢] همانند دورههايى كه حكومتها ساده بودند و يك صدر اعظم مىتوانست كشور را اداره كند، ساختارهاى اجتماعى را تغيير داد.
براى مثال: جايگزين كردن نوع تازهاى از پول به جاى پول اعتبارى موجود يا تغيير دادن نظام بانكى فعلى به نظام بانكى اسلامى همچنين تبديل نظام پولى و چرخش اعتبارات مالى به يك نظام مطلوب، نيازمند يك عقلانيّت گسترده است كه تكيه صرف به قدرت و حاكميت سياسى چنين كاركردى را ندارد. به همين ترتيب؛ سادهانگارى محض است كه با روشهاى غير قاعدهمند و عرفانهاى غير مقنّن، نظام مديريت اجتماعى را به صورت مهدوى اداره كرد و چنين تصوّر كرد كه به اين ترتيب جامعه را به سمت عصر ظهور حركت دادهايم! اين انحراف نيز، انحراف خطرناكى است و در جامعه ما فىالجمله حضور دارد؛ هر چند در بين عناصر و جريانات شناخته شده، جايگاهى ندارد.
شاخصه يكى از حركتهايى كه از جنس چنين انحرافى است؛ ولو در حال حاضر اثرگذارى اجتماعى چندانى نيز ندارد، عبور از ساختار ولايت فقيه براى رسيدن به عصر ظهور است.