ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧١ - مثل آدم هاى خاكى
مثل آدمهاى خاكى
|
آسمانى هستى امّا، جسمت از جنس زمين است |
گرچه روح مهربانت، با ملائك همنشين است |
|
|
مثل آدمهاى خاكى، درد را مىفهمى، آرى |
در جهان همزاد روحت، دردهاى سهمگين است |
|
|
بس كه جانسوزست فصل دردهاى بى بديلت |
روبهروى دردهايت، آه بانو، نقطه چين است |
|
|
درد تو درد فدك نيست، شكوه از نان و نمك نيست |
اى شهيد تهمت و كين! درد تو، قرآن و دين است |
|
|
چيست سهمت از جهان؟ غم، بيت الاحزانى فراهم |
اى عزاتر از محرّم، سهمت از دنيا همين است! |
|
|
باز توفان مصيبت، بر تو مىتازد ز هر سو |
از براى چيدن تو، باز ظلمت در كمين است |
|
|
خشمِ در، ديوار، آتش، ميخ، خشم تازيانه |
روز عاشورا است گويى، ذوالجناح درد زين است |
|
|
بالهايت سوخت بانو، در ميان خشم آتش |
بين ديوار و درى تو، لحظههاى واپسين است |
|
|
زخمهاى سينه سرخت، مىكند رسوا ستم را |
بر زبان زخمهايت، خطبههاى آتشين است |
|
|
سوختى پرپر شدى تو، خاك و خاكستر شدى تو |
سوختن تقدير شمع و مذهب پروانه اين است |
|
|
رفتى و مثل معمّا، ماندهاى در ذهن دنيا |
ردّ پاى داغ سرخت، پشت ابهام زمين است |
|
|
كوثرى، خير كثيرى، وارث بوى بهشتى |
نام سبز و روشن تو، فاطمه، بانوى دين است |