ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦ - آخرين كلام، كلام آخرين
مىدارد. حسب همين رويكرد است كه آمريكا در وقت حمله به عراق و افغانستان خود را بىنياز از همراهى متّحدان اروپايى نيز مىشناسد.
بىگمان، قرآنسوزى، طرح ويژهاى است كه در پس خود، برنامهاى بزرگتر براى انجام عمليّات نظامى در جغرافياى خارج از ايالات متّحده آمريكا را پنهان داشته است.
آخرين كلام، كلام آخرين
وقتى از آقاى ترى جونز، كشيش ايوانجليك پيش قراول قرآنسوزى درباره علّت مخالفتش با «قرآن» سؤال مىشود، به سه نكته اشاره دارد، از نظر او قرآن، كتابى سياسى، حاوى مضامين خشن است و اسلام مىخواهد تحت عنوان آخرالزّمان جهان را تصاحب كند.
اگرچه آقاى ترى جونز، كشيشى ايوانجليك و پروتستان است و رويكرد آخرالزّمانى در او، به دليل نسبتش با ايوانجليسم قوى است؛ ليكن حسب اطّلاعاتى كه درباره او و سوابقش منتشر شده، تا سال ٢٠٠٨ م. فاقد تحصيلات دينى قابل توجّه بوده و به دليل اتّهاماتى، همچون حقّهبازى نيز از «كليساى آلمان» اخراج شده است و حتّى يكى از راهبان «كليساى كلن» اعلام داشته كه آقاى جونز حتّى مناسك مذهبى را هم انجام نمىداده است. او پس از اخراج از آلمان به اتّفاق همسرش، اقدام به تأسيس كليسا مىكند؛ امّا بيش از آنكه او در بند مذهب و كليسا باشد، سعى در سوءاستفاده از معافيّت مالياتى كليسا كرده و با راهاندازى شركت» Ts and company «اقدام به فروش كالا و اموال وقفى و اهدايى مردم به كليسا مىكند. او در حالى از قرآنسوزى سخن مىراند كه حتّى براى يك بار هم قرآن را ورق نزده و حتّى با يك مسلمان هم ارتباط نداشته است. وى يك بار نيز در آلمان به جرم استفاده از عنوان دكترا، ناچار به پرداخت ٣٨٠٠ دلار جريمه مىشود.
به اين دليل، به ذكر سوابق ترى جونز اشاره كردم تا عرض نمايم، بيان رويكرد و خطر آخرالزّمانى اسلام و قرآن، بسيار بزرگتر از آن است كه انديشه معلول ترى جونز، مجال پر كشيدن بر بلنداى آن را داشته باشد.
در حالى كه رويكرد به موضوع آخرالزّمان، ظهور دوم مسيح، رويارويى دو نيروى خير و شر در «صحراى مجيدو» و بالأخره تأسيس حكومت جهانى بنى اسرائيلى در «بيت المقدّس»، در زمره موضوعات اصلى و مبتلا به ذهنى پر قدرتترين مبلّغان انجيلى و كليساهاى صاحب نفوذ آمريكايى و انگليسى است و طى بيش از سى سال اخير، بخش عمده سياست خارجى ايالات متّحده آمريكا بر اساس همين رويكرد تنظيم شده است و حتّى توسط دولتهايى مثل دولت جرج دبليو بوش بسيارى از مقدّمات راهاندازى جنگ آخرالزّمانى آرمگدون فراهم آمد و رسانههاى بىشمارى با اتّخاذ آرايش آخرالزّمانى بر موج ماجرا سوار شده و بر تنور اين جنگ دميدند. مىتوان نتيجه گرفت كه آقاى ترى جونز، تنها مطالبى را تكرار كرده يا وادار به بيان آنها شده تا از اين مجرا، بخشى از استراتژى اصلى غرب يهودى عليه مسلمانان قابليت اجرا بيابد و آقاى كشيش هم به صله و مرحمتى سفارش دهندگان پروژه قرآنسوزى.
ادوارد سعيد، منتقد و استاد ادبيات تطبيقى «دانشگاه كلمبيا» و محقّق فلسطينى الاصل انگشت بر موضوع مهم و ويژهاى مىگذارد، مىگويد: مشرق زمين در حالى بخش پستتر جهان قلمداد مىشود كه از موهبت وسعت پهناورتر و پتانسيل بيشتر براى قدرت، نسبت به غرب برخوردار است. از اين رو اسلام هميشه متعلّق به مشرق زمين در نظر گرفته شده است و نگاه به آن با دشمنى و ترس همراه بوده است.
براى اين وضعيّت دلايلى سياسى، روانشناختى و مذهبى مىتوان برشمرد؛ ولى همه اين دلايل از برداشتى نتيجه مىشود كه اسلام را رقيبى وحشتناك و چالشى آخرالزّمانى در برابر مسيحيّت مىدانند.
ادوارد سعيد را در آمريكا به عنوان نظريّهپرداز ادبى از بنيانگذاران نظريّه پسا استعمارى، منتقد شرقشناسى و فعّال سياسى مىشناسند كه ديدگاهش درباره تعامل غرب با شرق قابل توجّه است.
موضوع تمركز و توجّه غرب مسيحى به منجىگرايى و آخرالزّمان، موضوع مهم، ريشهدار و در عين حال عجين با فرهنگ و باورهاى عمومى ساكنان آن بخش از جغرافياى زمين است. اساساً مسيحيّت و مسيحيان را از موضوع تبشير و انتظار بازگشت دوباره مسيح نمىتوان منفك ساخت. جز اين، مسيحيّت پروتستانى كه جمعيّت حدّاكثرى ايالات متّحده آمريكا و «بريتانيا» را به گرد خويش دارد، بر محوريّت موضوع بازگشت دوباره مسيح و زمينهسازى براى آن، همه تعاليم و آموزههاى خود را متمركز ساخته است. حسب همين موضوع و باور ويژه سارى در ميان عموم ساكنان ايالات متّحده است كه اين كشور را به عنوان كشورى مذهبى و با رويكرد آخرالزّمانى مىتوان شناسايى كرد. مبلّغان اين جريان كليسايى كه به عنوان ايوانجليك شناخته مىشوند، همه همّت خود را مصروف تبليغ و بسط موضوع بازگشت مسيح و زمينهسازى براى اين بازگشت مىنمايند.
شايان ذكر است مهاجران اوّليه از «انگلستان»، با داشتن خُلق و خوى پيوريتانى اين آموزه را به سرزمين تازه كشف شده، منتقل كردند. نوعى مسيحيّت يهودى شده كه مارتين لوتر و كالون بنيانگذار آن بودند.
صرف نظر از ميزان تأثيرپذيرى ايوانجليكها از لاهوت توراتى كه موضوع اين مقاله نيست، طى حدّاقل سه دهه اخير، مبلّغان پر قدرت انجيلى با مدد گرفتن از رسانههاى پر قدرت مدرن و نفوذ در دستگاه سياسى ايالات متّحده آمريكا، اين امكان را يافتند تا نقش مهمّى را در سياست خارجى اين كشور و رؤساى جمهور آن ايفا كنند تا آنجا كه آنان، تأثير بسزايى در تحريك سياستمداران آمريكايى و انگليسى براى حمله به عراق، افغانستان و تشويق آنان براى حمله به ايران داشتند.
در تفسير ارائه شده، اين مبلّغان انجيلى- اگرچه مجعول و