ماهنامه موعود
(١)
شماره يكصد و سى و چهار- يكصد و سى و پنج
٢ ص
(٢)
فهرست
٢ ص
(٣)
استراتژى آمريكا؛ دشمن جعلى
٤ ص
(٤)
آخرين كلام، كلام آخرين
٦ ص
(٥)
از ميان خبرها
٨ ص
(٦)
شيوه عجيب سعودى ها براى سركوب جنبش
٨ ص
(٧)
دختران محجّبه قرقيزستان مجبور به ترك مدرسه شدند
٨ ص
(٨)
جزئيّاتى مهم از برخورد جديد با فعّاليت هاى اقتصادى جاسوسى فرقه ضالّه بهائيّت
٨ ص
(٩)
انگيزه هاى همكارى اسرائيل با آذربايجان
٩ ص
(١٠)
نئو فراماسونرى در عرصه جنگ نرم
١٠ ص
(١١)
يكى از خصوصيات و ويژگى هاى تشكيلات فراماسونرى،
١٠ ص
(١٢)
خاندان روتچيلد
١٤ ص
(١٣)
خاندان روتچيلد، خطرناك ترين خانواده يهودى در جهان
١٤ ص
(١٤)
نسل دوم روتچيلدها
١٦ ص
(١٥)
راز وانرلو
١٧ ص
(١٦)
ناتان، روتچيلد دوم در واترلو (1815 م )
١٧ ص
(١٧)
ناتان، بورس لندن را چپاول مى كند
١٧ ص
(١٨)
خاندان روتچيلد- يكى از عوامل توطئه جهانى
١٨ ص
(١٩)
روتچيلدها و فلسطين
١٩ ص
(٢٠)
بيانيه بالفور و روتچيلدها
٢١ ص
(٢١)
بارون ادموند دى روتچيلد، شيطان شهرك نشينى يهودى
٢٢ ص
(٢٢)
خاندان روتچيلد و تلاش براى نزديك كردن مسيحيان به يهوديان
٢٢ ص
(٢٣)
برنامه رسانه هاى غربى عليه نظام اسلامى
٢٣ ص
(٢٤)
الف) گسترش فساد و تباهى در ميان جوانان
٢٣ ص
(٢٥)
ب) تغيير فرهنگ، قوانين حاكم بر زن و خانواده
٢٤ ص
(٢٦)
1 حجاب و عفاف
٢٤ ص
(٢٧)
2 نهاد خانواده
٢٦ ص
(٢٨)
3 حقوق زنان
٢٦ ص
(٢٩)
خلاصه و نتيجه گيرى
٢٧ ص
(٣٠)
مهدويّت وجريان هاى فرهنگى
٢٨ ص
(٣١)
3 آسيب ها و موانع انديشه مهدويّت
٢٨ ص
(٣٢)
1- 3 جريان سكولاريسم و شكل گيرى مدرنيته اخلاقى؛ خطرناك انحراف از انديشه مهدويّت
٢٨ ص
(٣٣)
2- 3 عبور از دستگاه فقاهت به بهانه نزديكى به عصر ظهور
٣٣ ص
(٣٤)
ظهور صغرا
٣٥ ص
(٣٥)
3- 3 تنزّل كاركرد گرايش به مهدويّت
٣٨ ص
(٣٦)
خانواده آسمانى
٤٠ ص
(٣٧)
نشانه هاى ظهور
٤٥ ص
(٣٨)
مقدّمه
٤٦ ص
(٣٩)
معناى اشراط السّاعة در قرآن
٤٦ ص
(٤٠)
دگرگونى زمين، كوه ها، درياها
٤٧ ص
(٤١)
دگرگونى آسمان و ستارگان
٤٧ ص
(٤٢)
قيامت در متون مقدّس
٤٨ ص
(٤٣)
پديده كيهانى
٤٩ ص
(٤٤)
گذرى بر اسرار تولّد حضرت فاطمه زهرا (س)
٥٢ ص
(٤٥)
1 اسرار قبل از تولّد تا زمان تولّد
٥٢ ص
(٤٦)
1- 1 بشارت خداوند به وجود حضرت فاطمه (س) در معراج
٥٢ ص
(٤٧)
2- 1 دورى گزيدن پيامبر (ص) از خديجه (س)
٥٤ ص
(٤٨)
3- 1 روزه گرفتن، قيام و عبادت شبانه در طول مدّت چهل شبانه روز
٥٤ ص
(٤٩)
4- 1 پايان چهل روز، نزول جبرئيل و ميكائيل براى تحفه الهى
٥٤ ص
(٥٠)
5- 1 افطار با غذاى مخصوص دربار الهى، معجونى از بهشت
٥٥ ص
(٥١)
6- 1 تعجيل پيامبر (ص) در مواقعه با حضرت خديجه (س) به امر الهى
٥٦ ص
(٥٢)
7- 1 احساس باردارى در همان لحظات اوّل براى حضرت خديجه (س)
٥٦ ص
(٥٣)
8- 1 نقش درخت طوبا در تولّد حضرت زهرا (س)
٥٦ ص
(٥٤)
9- 1 طوبا و حضرت فاطمه (س)
٥٦ ص
(٥٥)
2 اسرار، كيفيّت و نكات مربوط به ولادت
٥٩ ص
(٥٦)
1- 2 تكلّم حضرت فاطمه (س) با مادر خويش در زمان باردارى
٥٩ ص
(٥٧)
2- 2 بشارت به دختر بودن جنين و ادامه نسل با بركت پيامبر (ص) توسط آن جنين
٥٩ ص
(٥٨)
3- 2 حضور چهار زن برتر جهان هنگام تولّد
٥٩ ص
(٥٩)
4- 2 نورانى شدن خانه هاى مكّه و سرتاسر غرب و شرق زمين
٦٠ ص
(٦٠)
5- 2 خوراندن آب كوثر به حضرت فاطمه (س)، شست وشو با آن و لباس هاى بهشتى
٦٠ ص
(٦١)
6- 2 شهادت بر توحيد، نبوّت و امامت، اوّلين و آخرين رسالت
٦١ ص
(٦٢)
7- 2 بشارت اهل بهشت براى تولّد حضرت فاطمه (س)
٦١ ص
(٦٣)
8- 2 رشد معجزه سان حضرت فاطمه (س)
٦١ ص
(٦٤)
9- 2 اذان و اقامه گفتن پيامبر (ص) در گوش حضرت فاطمه (س)
٦١ ص
(٦٥)
خواستگاران حضرت فاطمه (س)
٦٢ ص
(٦٦)
در آينه اسماء و القاب
٦٦ ص
(٦٧)
گلستانه
٧٠ ص
(٦٨)
لالايى تو نيست
٧٠ ص
(٦٩)
صبور باش
٧٠ ص
(٧٠)
مثل آدم هاى خاكى
٧١ ص
(٧١)
روى حق نماى تو
٧٢ ص
(٧٢)
گلستان بقيع
٧٢ ص
(٧٣)
بهار كبود
٧٣ ص
(٧٤)
زهرا اگر نبود !
٧٣ ص
(٧٥)
كوچه پس كوچه هاى غربت
٧٤ ص
(٧٦)
از «رحلت» تا «شهادت»
٧٥ ص
(٧٧)
مقتل الحسين، احمد بن موفّق
٧٥ ص
(٧٨)
چهل منقبت حضرت فاطمه زهرا (س)
٨١ ص
(٧٩)
كرامات فاطمه زهرا (س)
٨٤ ص
(٨٠)
يك قطره از دريا
٨٦ ص
(٨١)
رهنمودهايى از حضرت زهرا (س)
٨٦ ص
(٨٢)
رهنمود 1
٨٦ ص
(٨٣)
رهنمود 2
٨٦ ص
(٨٤)
رهنمود 3
٨٧ ص
(٨٥)
پرسش و پاسخ
٨٨ ص
(٨٦)
سيماى حضرت فاطمه (س) در روز قيامت
٩١ ص
(٨٧)
منبرى از نور براى فاطمه (س)
٩٢ ص
(٨٨)
ديدار حسن (ع) و حسين (ع)
٩٣ ص
(٨٩)
شفاعت براى دوستان اهل بيت (ع)
٩٣ ص
(٩٠)
شفاعت دوستان فاطمه (س) از ديگران
٩٤ ص
(٩١)
به سوى بهشت
٩٤ ص
(٩٢)
استقبال حوريان بهشتى
٩٤ ص
(٩٣)
اوّلين سخن فاطمه (س) در بهشت
٩٤ ص
(٩٤)
زيارت انبيا از فاطمه زهرا (س) در بهشت
٩٤ ص
(٩٥)
عنايات خداوند به فاطمه (س) در بهشت
٩٤ ص
(٩٦)
1 خانه هاى بهشتى
٩٤ ص
(٩٧)
2 همنشينى با پيامبر (ص)
٩٥ ص
(٩٨)
3 درجه وسيله
٩٥ ص
(٩٩)
4 سكونت در حظيرة القدس
٩٥ ص
(١٠٠)
5 بخشيدن چشمه تسنيم به فاطمه (س)
٩٥ ص
(١٠١)
مقام شفاعت حضرت فاطمه (س)
٩٧ ص
(١٠٢)
بسم ربّ الزّهراء
٩٩ ص
(١٠٣)
اسرار و آثار تسبيح حضرت فاطمه زهرا (س)
١٠٠ ص
(١٠٤)
نجات از شقاوت
١٠٠ ص
(١٠٥)
دورى شيطان و خشنودى خدا
١٠١ ص
(١٠٦)
شفاى كم شنوايى و درد جسمانى
١٠٢ ص
(١٠٧)
برائت از دوزخ و نفاق
١٠٢ ص
(١٠٨)
غفران الهى
١٠٢ ص
(١٠٩)
حضرت فاطمه (س) و ولايت كبرا
١٠٣ ص
(١١٠)
«ولايت» در لغت و اصطلاح
١٠٤ ص
(١١١)
اقسام ولايت
١٠٤ ص
(١١٢)
ب) روايات
١٠٦ ص
(١١٣)
نتيجه
١٠٧ ص
(١١٤)
سرگذشت فدك
١٠٩ ص
(١١٥)
خداشناسى حضرت فاطمه (س)
١١١ ص
(١١٦)
شفاعت
١١١ ص
(١١٧)
فاطمه، فاطمه است
١١٢ ص
(١١٨)
حضرت فاطمه (س)؛ فاطميّه، غفلت ها و حسّاسيت ها
١١٦ ص
(١١٩)
علّت بروز اختلاف در روز شهادت
١١٦ ص
(١٢٠)
حسّاسيت ها
١١٧ ص
(١٢١)
غفلت ها
١١٨ ص
(١٢٢)
چرا قبر مطهّر حضرت زهرا (س) مخفى است؟
١١٩ ص
(١٢٣)
سيره و سنّت حضرت زهرا (س)
١٢٢ ص
(١٢٤)
عبادت خالصانه
١٢٢ ص
(١٢٥)
خوش رويى
١٢٢ ص
(١٢٦)
ساده زيستى
١٢٣ ص
(١٢٧)
قناعت در زندگى
١٢٣ ص
(١٢٨)
اطاعت از همسر
١٢٣ ص
(١٢٩)
وصيّت به همسر
١٢٣ ص
(١٣٠)
شفاعت از امّت
١٢٣ ص
(١٣١)
ياد قيامت
١٢٤ ص
(١٣٢)
نماز در خانه
١٢٤ ص
(١٣٣)
آداب غذا خوردن
١٢٤ ص
(١٣٤)
حجاب و عفّت زن
١٢٤ ص
(١٣٥)
ايثار و از خودگذشتگى
١٢٥ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٨ - مقتل الحسين، احمد بن موفّق

ماند؛ امّا به خدا سوگند نه شب آرام مى‌گيرم و نه روز تا آنكه به پدرم، رسول خدا بپيوندم!»

على (ع) دريافت كه نمى‌توان در برابر اشك‌هاى فاطمه (س) سدّى افراشت. بار مصيبت و غم جدايى پيامبر (ص) آن‌چنان بر قلب فاطمه (س) فشار آورده بود كه عنان اشك از دست خود او نيز رها شده بود و در حقيقت، اين لخته‌هاى جگر فاطمه (س) بود كه از چشمان غم‌بارش، بيرون مى‌ريخت. از اين رو، على (ع) در بيرون مدينه در كنار قبرهاى بقيع، سرپناهى برپا كرد تا براى هميشه قبله‌گاه عاشقان فاطمه (س) باشد.[١]

هر روز كه خورشيد نگران و مضطرب، از پس كوه‌ها، سر بر مى‌آورد، فاطمه (س) دست حسن و حسينش را مى‌گرفت و با حالتى رقّت‌بار، به سوى آنجا حركت مى‌كرد. صبح تا شام، به همراه دو كودك دلرباى خود، در ميان قبرها گريه مى‌كرد و با آنها درد دل مى‌نمود. زندگان را هر چه خوانده بود، فايده‌اى نداشت و اينك او آمده بود كه دردهاى خود را در ميان قبرستان، با آيندگان در ميان نهد. كودكان نيز با چشمانى از حدقه در آمده، افول ستاره‌اى را ناباورانه، به نظاره نشسته بودند.

هنگامى كه شب چادر سياهش را مى‌گستراند، على (ع) به بقيع مى‌آمد و آنها را به خانه بر مى‌گرداند؛ امّا هر شب، به سادگى، غروب خورشيد فاطمه (س) را بيش از پيش مشاهده مى‌كرد.

گريه‌هاى فاطمه (س) آن‌چنان سيل‌آسا بود كه او را در رديف يكى از پنج نفرى كه در عالم بسيار گريه كرده‌اند، شمرده‌اند.[٢]

بى‌ترديد اين اشك‌ها بى‌دليل نبود؛ چرا كه فاطمه (س) مى‌دانست كه گريه‌هاى او، آواى مظلوميّت او را در همه اعصار و نسل‌ها فرياد مى‌كند و هر چند، بار مصيبت، استخوان‌هاى او را خرد مى‌كند؛ امّا شاهراه هدايت و كمال را نيز در برابر آيندگان آشكار خواهد كرد.

همين كه آهنگ الله اكبر، چون كبوترى در دل آسمان مدينه پر كشيد، او ديگر هيچ نفهميد. خودش را به امواج خاطرات سپرده بود و در بستر آن، حرارتى آشنا را احساس مى‌كرد. از آن هنگام كه پدرش، در اين جهان بى‌احساس، تنهايش گذاشته بود؛ حتّى جرعه‌اى شادى ننوشيده بود و هر لحظه، جام‌هاى پياپى بلا بود كه با دشمنى به او خورانده بودند. بعد پدر، همه جا را جست‌وجو مى‌كرد تا شايد خاطره‌اى را در سيماى جايى يا چيزى ببيند و با بال‌هاى خاطرات، روح آزرده و زخمى خود را به آن سوى دنياى بدى‌ها و نامردمى‌ها ببرد.

گاه زمانى طولانى، در مرقد پاك پيامبر (ص) به نماز مى‌ايستاد و لحظاتى فارغ از جهان پر از تيرگى اطرافش، با ياد پيامبر (ص) به گفت‌وگو مى‌پرداخت؛ امّا پس از مدّتى كه به خود مى‌آمد، دامنش از اشك‌هاى ديده، لبريز شده بود.

بار ديگر، صفير ملكوتى الله اكبر بر فضاى مدينه عطرى دل‌انگيز پاشيد، دلش كنده شد. خيل جمعيّت را مى‌ديد كه با شتاب به سوى مسجد در حركتند. مردم در ميان كوچه‌هاى تنگ و باريك، به رودهايى مى‌مانستند كه به دريا مى‌پيوندند. چهره‌هاى مصمّم و بشّاش مؤمنان كه بى‌صبرانه در انتظار ديدار با پروردگارشان بودند، سيمايش را بيش از پيش بر افروخته مى‌كرد.

امّا اينكه مى‌ديد اكنون، روح متعفّن بى‌تفاوتى و خيانت، بر فضاى مدينه خيمه زده است، اشك را بر ديدگانش مى‌نشاند. آخر چه دردى به جان اين قوم افتاده بود كه اين گونه آنان را پس از پيامبر (ص) از اين رو به آن رو كرده بود؟ چرا آنان كه تظاهر به دوستى رسول خدا (ص) مى‌كردند، اينك اين‌گونه با عترت او رفتار مى‌كردند؟

صداى دلرباى بلال، هر لحظه بلندتر مى‌شد و حال و هواى دوران پيامبر (ص) را در ذهن پژمرده مردم تداعى مى‌كرد. همه شگفت زده شده بودند: آيا به راستى، او بلال بود كه بر بلنداى مأذنه، اذان مى‌گفت؟ امّا او كه پس از پيامبر (ص) مُهر سكوت بر لب نهاده بود؟!

بارها از او خواسته بودند كه با صداى رسايش، ياد پيامبر (ص) را زنده كند؛ امّا او به سبب ظلم‌هايى كه بر خاندان پيامبر (ص) رفته بود؛ حتّى از مدينه خارج شده بود.

امّا آن روز كه برايش پيام آوردند كه فاطمه (س) در فراق پدر بى‌تاب است و از تو خواسته است كه اذان بگويى، نتوانسته بود قبول نكند و با شتاب آمده بود.

نواى «اشهد ان لا اله الّا الله» او را در رؤيايى شيرين فرو برد. اينك همه آمده بودند و مسجد لبالب از جمعيّت بود. مردم در صف‌هاى به هم فشرده، دوشادوش يكديگر، نشسته بودند. در اين صف‌هاى برابر، همه يكسان بودند. فقير و ثروتمند و قوى و ضعيف، از يكديگر باز شناخته نمى‌شدند. در گوشه و كنار، برخى نماز نافله مى‌خواندند، برخى سر در قرآن فرو برده بودند و آيات گرانبار قرآن را زمزمه مى‌كردند. معنويّت و صفا، در فضاى مسجد موج مى‌زد و آهنگ ملكوتى قرآن، آميخته با ذكر و تسبيح خدا، همه را در آرامشى وصف ناشدنى فرو مى‌برد.