ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٤ - خانواده آسمانى
شده؟
«وَفِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ؛[١] و در خود شما پس مگر نمىبينيد؟
خواب، بيدارى چيست؟ خنده چيست؟ تعجّب چيست؟ گريه چيست؟ عشق چيست؟ تنفّرچيست؟ خشم چيست؟ نشاط چيست؟ «فَتَبارَكَاللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ» انسان است كه در اينجا احسَنُ المَخلوقِين مىشود. بهترين مخلوق خدا و وقتى بهترين مخلوق خدا شد، حال بايد به او سجده كنند. اين چيزى دارد كه در بقيّه نيست. آن هم به كسى كه شريفترين، پاكترين و نورانىترين مخلوقاتش كه ملائكه الهى هستند، مىگويد كه به آدم سجده كنند كه او چيزى بالاتر از شما دارد. پس نشان مىدهد انسانى كه خدا برايش همه چيز را خلق كرده است. مىفرمايد: «هُوَالَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً؛[٢] اوست كه همه آنچه كه در زمين است براى شما خلق كرده است.» «سَخَّرَلَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ؛[٣] آنچه كه در آسمان و زمين است تسخير شما كرده است.» معلوم مىشود آن كمالات و جنبههاى بدنى انسان- كمالات جمادى، كمالات نباتى انسان- مدّ نظر نيست. چون اگر به اينها بود، نباتات بهتر از انسان دارند. اگر كمالات حيوانى مثل ازدواج، تشكيل خانواده، بزرگ كردن فرزند، زندگى اجتماعى، پست، مقام، رياست و ... حيوانات به غير هم نوعشان خدمت مىكنند. ما به غيرهم نوع خودمان خدمت نمىكنيم. انسان فقط به خودش خدمت مىكند نه به هم نوعان خودش. اگر به حيوانات يا ديگرى خدمت مىكند به نفع خودش انجام مىدهد. ولى اين حيوانات به قدرى عاطفه دارند كه بدون چشمداشت به حيوانات ديگر هم خدمت مىكنند. اگر قرار بود اين چيزها باشد خدا حيوانات را داشت و خيلى بهتر از ما عمل مىكنند. اگر كمال انسان به قهرمان جهان شدن، مرد شماره يك جهان، قهرمان وزنه بردارى، طلاى آسيايى و طلاى جهانى و طلاى المپيك را كسب كند، بيست سال طلا دارد. اينها همه كمال گياهى است، قدرت، بد نيست. قدرت بدنى در گياهان هم هست، مورچه پنجاه برابر وزن خودش را بلند مىكند، در وزنهبردارى، طرف بايد فقط چند ثانيه وزنه را بالاى سر نگه دارد. كمردرد و پادرد و انواع مريضىها را بايد بكشند كه اين وزنه را چند ثانيه فقط بلندش كنند. مورچه پنجاه برابر وزن خودش را بلند مىكند و مىدود. اين كمال انسان نيست كه مثلًا من بتوانم اين مقدار بپرم. چون حيوانات هم مىپرند. حتّى سياست جزو كمالات انسانى نيست. ما نمىتوانيم بگوييم شخصى كه رئيس است مثلًا فرهنگش بالاتر از زير دست اوست! مقام جزو آدميّت انسان نيست. علم هم نيست، چون عقل و علم اوّلًا هم در جنّها و هم در فرشتههاست پس برترى ندارند؛ بلكه انسان ظرفيت بالاترى دارد. همين علوم حالت خنثى دارد؛ يعنى اگر بخشهاى پايينى وجود انسان مثل بخش حس، خيال، وهم، اگر اين سه بخش، بخش حيوانى، بر وجود انسان غلبه كنند عقل را به اسارت مىگيرند. براى همين در تاريخ و در عصر حاضر اكثر جنايتها را علما و دانشمندان انجام مىدهند. ساختن بمبها، داروها، هواپيماها، اسلحهها را دانشمندان مىسازند، عاقلهايى كه از عقلشان در خدمت حيوانيّت استفاده كردند و دانش را در استخدام حيوانيّت قرار دادند. اميرالمؤمنين على (ع) مىفرمايد: «چه بسيار عقلهايى كه اسير هواى نفسند.» يعنى از هوششان براى حيوانيّت، غلبه بر مردم، جنايت عليه بشريت استفاده كردند. پس اينكه فعلًا كسى عقل داشته باشد مهم نيست، مهم نيست كه هوش و عقل دارد و مىتواند فكر كند يا اختراع كند، پيشرفت كند؛ بلكه مهم اين است كه بخش حيوانى يا بخش فوق حيوانى و انسانى غلبه دارد؛ اگر بخش انسانى غلبه داشته باشد عقل را در استخدام خودش قرار مىدهد. با اين عقل عبادت خدا را مىكند. اين عقل را وسيله پرواز خودش قرار مىدهد. پس فرشتهها به چه چيز سجده كردند؟ فرشتهها به چيزى سجده كردند كه از خودشان بالاتر بود و خودشان آن بخش را نداشتند؛ يعنى بخش فوق عقلانى، آن بخشى كه وقتى خدا به انسان داد و به خودش تبريك گفت. آن بخشى كه سبب شد احسن مخلوقات و اشرف مخلوقات شود. در انسان چيزى هست كه با آن نهايت نزديكى و سنخيّت با خدا را پيدا مىكند. آنقدر سنخيّت با خدا دارد كه از آن تعبير به روح خودم شده است. از روح خودم در انسان دميدم؛ پس سجده كنيد. معلوم است اين روح خودم خيلى براى خدا عزيز است. خيلى نزديك و شبيه به خداست كه خدا مىفرمايد: من از اين در انسان قرار دادم و حالا كه از روح خودم قرار دادم شما سجده كنيد. پس جنس و حقيقت ما، غير از جنبههاى بدنى
ماست و چيزى است كه ما را يك موجود بسيار بسيار نزديك، عزيز با بيشترين سنخيّت به خداى تبارك و تعالى تبديل كرده كه خداوند از آن تعبير به روح يا روح خودم شده است.
والحمدالله ربّ العالمين و صلّى الله على محمّد و آله الطاهرين
پىنوشتها:
[١]. سوره اسراء (١٧)، آيه ٥٤.
[٢]. سوره ص (٣٨)، آيه ٧١.
[٣]. سوره حجر (١٥)، آيه ٢٨.
[٤]. همان، آيه ٤.
[٥]. سوره سجده (٣٢)، آيات ٧ و ٨.
[٦]. سوره قيامه (٧٥)، آيه ٣٧.
[٧]. سوره مؤمنون (٢٣)، آيه ١٤.
[٨]. سوره بقره (٢)، آيه ١١٧؛ سوره انعام (٦)، آيه ١٠١.
[٩]. سوره يوسف (١٢)، آيه ١٠٥.
[١٠]. سوره غاشيه (٨٨)، آيه ١٧.
[١١]. همان، آيه ١٨.
[١٢]. سوره ذاريات (٥١)، آيه ٢١.
[١٣]. سوره بقره (٢)، آيه ٢٩.
[١٤]. سوره جاثيه (٤٥)، آيه ١٣.