ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٣ - خانواده آسمانى
انسان، كهكشانها، كيهانها، ستارگان، نظم محيّرالعقولش را ببيند و سجده نكند. در حالىكه لازم است براى هر چيزى تبريك گوييم. چون همه چيزش محيّر العقول و عجيب است. آيا مىتوان گفت چيز سادهاى در طبيعت وجود دارد؟ آيا بشر مىتواند دست بگذارد روى جزئى از اجزاى طبيعت و بگويد اين ساده است؟ سادهترين چيزهايى كه بشر ساده مىپندارد از شگفت انگيزترين چيزهاست. كم ارزشترين چيزها در نظر بشر، گران قيمتترين چيزهاست. خاك، شگفت انگيزترين چيزهاست، در خاك هزاران بذر مختلف مىكارند و ميوههاى گوناگون مىدهد. بشر اين خاك را به حساب نمىآورد، خداوند مىفرمايد اين خاك كه مىگوييد بىارزش است، مىخواهم از شما بگيرم و به جاى آن چيز ديگرى به شما بدهم. اين معنايش مرگ انسان است. حيات انسان به طلا، برليان، الماس، ياقوت و زمرّد نيست؛ ولى اين خاك است كه ميلياردها موجود از جمله انسان به حيات او بستگى دارد. دانشمندان معتقدند: زمان بسيارى بايد سپرى شود تا در طبيعت يك سانتىمتر مكعب به اندازه يك حبّه قند، خاك توليد شود. خاك، بسيار ارزشمند است. چه چيزى در اين طبيعت و در اين عالم، شگفتانگيز نيست!؟ محيّرالعقول نيست!؟ و ما را به سجده وادار نمىكند!؟ چقدر قرآن تأكيد مىكند كه در اين عالم تفكّر و مطالعه كنيم. اين يك عبادت است، مطالعه كردن، زير ميكروسكوپ نگاه كردن، با تلسكوپ نگاه كردن، مثل نماز، بلكه ميسّرتر از بسيارى از نمازها، آنقدر ميسّر است كه در روايت آمده است: «مقدارى فكر كردن بهتر از هفتاد سال عبادت است.» اينكه انسان به خاك، گل، مورچه و درخت، مطالعه كند، خوب نگاه كند. ببيند اين كيست كه چنين طرّاحى را انجام داده و با اين كار مىخواهد به من چه چيزى را بگويد؟ چه حرفى به من مىزند؟ تفكّر خيلى ارزش دارد. آنقدر مهم است كه حضرت مىفرمايد: «بيشترين عبادت ابوذر (كه آن مقامات را و درجات را داشت) اين بود كه در خلقت خدا فكر مىكرد. در صنع الهى تفكّر مىكرد.» ما نبايد ساده از كنار مخلوقات خدا رد شويم و بىتوجّه پا را روى برگ، خاك، گياهان و ... بگذاريم و رد شويم. اين كار خيلى بدى است كه بدون تفكّر از كنار آنها بگذريم. در روايت آمده است كه اگر كسى خوب نگاه كند و فكرش را ادامه دهد، حتماً قلبش به نورانيّت مىرسد. يكى از اصول پرواز، تفكّر عميق و مستمر است، انسان را به بلندى مىكشاند و به اوج مىرساند. اصلًا انسان را از طبيعت خارج مىكند. آنچه آدمى را بدبخت و قلب او را سخت كرده، عادت است. عادت كرديم نگاه كنيم و از كنارش رد شويم، مىگوييم خاك است، برگ درخت است، ميوه است. ديگر براى چه نگاه كنيم؟ دقيقاً مثل همان كارى است كه حيوانات مىكنند. مىخورند، له مىكنند و رد مىشوند. فقط از اين چيزها خوردنش را ياد گرفتهاند و رد مىشوند. قرآن در اين راستا اشاره مىكند: «وَكَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ»[١] چه بسيار آياتى در آسمان و زمين كه مرور مىكنند و رد مىشوند و اصلًا توجّه ندارند. خدا براى هيچ كدام از اين خلقتهاى محيّرالعقول كه بشر را به زانو در مىآورد به خودش تبريك نگفته ولى وقتى به انسان رسيد فرمود: «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ» اينجا خدا به خودش تبريك گفت. در واقع خدا با خلق انسان، خودش را بهترين خالق معرفى مىكند. بزرگان فرمودند: اگر به واسطه انسان، خدا احسن الخالقين است، پس انسان، احسن المخلوقين است. انسانى كه در ضميرش پيچيدهترين رازها وجود دارد در آن عمق وجودش از احساساتش، عواطفش، عقلانيتش و فعّاليتهاى فوق عقلانىاش، حقايق را تبديل به صوت و مادّه مىكند؛ يعنى مجرّد را تبديل به مادّه مىكند. اين تعجّبانگيز نيست؟! ما چون عادت كردهايم، متوجّه نمىشويم كه اين پديده يعنى چه؟ ضمير هر چه را كه مجرّد است تبديل به مادّه مىكند. استاد نيز همين كار را مىكند. يك استاد، تمام بخشهاى مجردش را كه علم اوست اعم از احساسات، بينش، شهود، شعور به پايينترين مرحله وجودش تبديل مىكند. به اين صورت كه صوت را به فضاى دهان انتقال مىدهد، در فضاى دهان به لفظ و كلمه مبدل مىكند. شاگرد مادّه را مىگيرد و تبديل به مجرد مىكند. اين مسئله ساده است و ما خيلى ساده از كنارش رد مىشويم. دائماً مجردات در حال تنزّلات و تجلّيات و ظهورات مادّى هستند. دائماً اين اتّفاق مىافتد و دائماً مواد در حال صعودند و از مجرد
به مادّه تبديل مىشوند.
گاهى مواقع اگر كسى بخواهد تمام عشقش را بروز دهد و محبّتش را ظاهر كند، نه همه عشقش را، بلكه يك صدم عشقش را بخواهد ظاهر كند؛ مَثَل خدا مىشود. خدا مىفرمايد: «من تمام اين تجليّاتى كه يك دفعه در دنيا كردم، اين همه آفرينش بىنهايت، موجود بىنهايت، اين يك درصد رحمتم بوده و نود و نه درصدش را براى آخرت مىگذارم.» در اين عالم هيچ چيز ساده وجود ندارد. هيچ چيزش معمولى و عادى نيست. ما به اين حجابها عادت كردهايم و اين حجابها عامل كورى انسان مىشود و نمىگذارد خوب فكر كرد، بنابراين عامل بدبختىاش مىشود. اگر كسى بخواهد عقلانيّتش شكوفا و بارور شود و از زمين كنده شود و اوج بگيرد اوّلين كارى كه بايد انجام دهد، عادت را از خودش بردارد. تا كسى نتواند عادت را بردارد امكان ندارد راه را پيدا كند. قرآن شش هزار آيه دارد، صدها آيهاش به ما گفته است كه تفكّر، تفكّر، تفكّر. مانند آيات زير:
«أَفَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ؛[٢] آيا به شتر نمىنگرند كه چگونه آفريده شده؟»
«وَإِلَى السَّماءِ كَيْفَ رُفِعَتْ؛[٣] و به آسمان كه چگونه برافراشته