ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١٤ - فاطمه، فاطمه است
اينها همه شد، با اينكه از عهد تو ديرى نگذشته است و ياد تو از خاطر نرفته است.
بر هر دوى شما سلام. سلام وداع كنندهاى كه نه خشمگين است، نه ملول.
لحظهاى سكوت نمود، خستگى يك عمر رنج را ناگهان در جانش احساس كرد. گويى با هر يك از اين كلمات كه از عمق جانش كنده مىشد، قطعهاى از هستىاش را از دست داده است.
درمانده و بيچاره بر جا مانده؛ نمىدانست چه كند؛ بماند؟ بازگردد؟ چگونه فاطمه (س) را، اينجا، تنها بگذارد، چگونه تنها به خانه برگردد؟ شهر، گويى ديوى است كه در ظلمت زشت شب كمين كرده است. با هزاران توطئه و خيانت و بىشرمى انتظار او را مىكشد.
و چگونه بماند؟ كودكان؟ مردم؟ حقيقت؟ مسئوليّتهايى كه تنها چشم به راه اويند و رسالت سنگينى كه بر آن پيمان بسته است؟
درد چندان سهمگين است كه روح تواناى او را بيچاره كرده است. نمىتواند تصميم بگيرد، ترديد جانش را آزار مىدهد، برود؟ بماند؟
احساس مىكند كه از هر دو كار عاجز است، نمىداند كه چه خواهد كرد؟
به فاطمه (س) توضيح مىدهد:
اگر از پيش تو بروم، نه از آن رو است كه از ماندن نزد تو ملول گشتهام و اگر همين جا ماندم، نه از آن روست كه به وعدهاى كه خدا به مردم صبور داده است، بدگمان شدهام.
آنگاه برخاست، ايستاد، به خانه پيغمبر (ص) رو كرد، با حالتى كه در احساس نمىگنجيد، گويى مىخواست به او بگويد كه اين وديعه عزيزى را كه به من سپردهاى، اكنون به سوى تو باز مىگردانم، سخنش را بشنو. از او بخواه، به اصرار بخواه تا برايت همه چيز را بگويد تا آنچه را پس از تو ديد يكايك برايت برشمارد.
فاطمه (س) اينچنين زيست و اينچنين مُرد و پس از مرگش زندگى ديگرى را در تاريخ آغاز كرد. در چهره همه ستمديدگان- كه بعدها در تاريخ اسلام بسيار شدند- هالهاى از فاطمه (س) پيدا بود. غصب شدگان، پايمالشدگان و همه قربانيان زور و فريب، نام فاطمه (س) را شعار خويش داشتند. ياد فاطمه (س)، با عشقها و عاطفهها و ايمانهاى شگفت زنان و مردانى كه در طول تاريخ اسلام براى آزادى و عدالت مىجنگيدند، در توالى قرون، پرورش مىيافت و در زير تازيانههاى بىرحم و خونين خلافتهاى جور و حكومتهاى بيداد و غصب، رشد مىيافت و همه دلهاى مجروح را لبريز مىساخت.
اين است كه همه جا در تاريخ ملّتهاى مسلمان و تودههاى محروم در امّت اسلامى، فاطمه (س) منبع الهام آزادى و حقخواهى و عدالتطلبى و مبارزه با ستم و قساوت و تبعيض بوده است.
از شخصيّت فاطمه (س) سخن گفتن بسيار دشوار است. فاطمه (س)، يك زن بود، آنچنان كه اسلام مىخواهد كه زن باشد. تصوير سيماى او را پيامبر (ص) خود رسم كرده بود و او را در كورههاى سختى و فقر و مبارزه و آموزشهاى عميق و شگفت انسانى خويش پرورده و ناب ساخته بود.
وى در همه ابعاد گوناگون زن بودن نمونه شده بود.
مظهر يك دختر، در برابر پدرش؛
مظهر يك همسر، در برابر شويش؛
مظهر يك مادر، در برابر فرزندانش؛
مظهر يك زن مبارز و مسئول در برابر زمانش و سرنوشت جامعهاش.
وى خود يك امام است؛ يعنى يك نمونه مثالى، يك تيپ ايدهآل براى زن، يك اسوه، يك شاهد براى هر زنى كه مىخواهد شدن خويش را خود انتخاب كند.
او با طفوليّت شگفتش، با مبارزه مدامش در دو جبهه خارجى و