ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٦ - ظهور صغرا
بعد از رنسانس به يك جريان و حركت اجتماعى منتسب كنيم، بدون شك به جز انقلاب اسلامى ايران، هيچ حركت ديگرى، وجهه انقلابى نداشته است؛ تنها انقلاب اسلامى است كه مسير جديدى در حركتهاى جهانى به سوى افقى از جنس ديگر را گشوده و امروزه نيز محور ارتقاى وجدان بشرى و الگويى براى تعالى الهى و تكامل اجتماعى است.
امّا اگر مراد از طرح بحث ظهور صغرا تغيير در نوع ارتباط با حضرت باشد و به اين بهانه دستگاه فقاهت منزوى شود؛ حرف باطلى است و هيچ دليل و مدركى بر چنين حقّانيت برداشتى مشاهده نمىشود.
ارتباط با حضرت ولىّعصر (عج) محدود و محصور در عصر ما نبوده و نيست؛ بلكه همانگونه كه حضرت در عالم ملائكه، كارگزارانى چون جبرئيل و ميكائيل دارند، در اين عالم نيز اوتاد و ابدالى دارند كه كارگزار ايشان هستند؛ امّا اين مطلب ديگرى است و ربطى به ارتباط عمومى جامعه شيعه و فرهنگ مذهب با ولايت حقّه ندارد و جامعه شيعه را از ارتباط با امام عصر از طريق دستگاه فقاهت بىنياز نمىسازد.
براى مثال: آيا زمانىكه در دوره شيخ انصارى، علّامه حلّى و مقدّس اردبيلى رجالى بودند كه با حضرت ارتباط مستقيم داشتند، اين ارتباط موجب اين مىشد كه دستگاه فقاهت منزوى شده و مردم بهجاى رجوع به اين فقها، به آن افراد مرتبط با حضرت مراجعه كنند؟! اگر كسى در هر دوره زمانى با وجود مقدّس صاحبالزّمان (عج) ارتباط داشته باشد، گوارايش باد؛ امّا اين مطلب به معناى تبديل ارتباط از مجراى فقاهت به ارتباط مستقيم نيست و جامعه شيعه را بىنياز از فقه نمىكند.
در مورد ادّعاى رؤيت نيز مسئله به همين ترتيب است. از مسلّمات شيعه است كه مىتوان حضرت را در دوره غيبت كبرا نيز زيارت كرد و ايشان را رؤيت نمود؛ يعنى كسانى همچون مقدّس اردبيلى، شيخ انصارى و ديگرانى نيز بودهاند كه به محضر حضرت مشرّف مىشدند و ايشان را زيارت مىكردند. از سوى ديگر در حديث معروفى كه حضرت به نايب چهارمشان فرمودند: «نايب ديگرى معيّن نكن و جامعه شيعه بايد از اين پس به فقها رجوع كنند؛ اگر كسى هم ادّعاى رؤيت نمود، تكذيبش كنيد.» نيز ترديدى وجود ندارد. حال آن احتمال واقع و اين تكذيب بدون ترديد را چگونه مىتوان جمع كرد؟
جمع اين دو مطلب اين است كه رؤيتى كه پشت آن ادّعاى نيابت و وساطت باشد را بايد تكذيب كرد نه رؤيت تنها را؛ يعنى هرگاه كسى آمد و ادّعا نمود كه: نايب و واسط حضرت است و دستورى، هر چند در يك مورد خاص، آورده و بايد جامعه به آن عمل كنند، بايد اين ادّعا را تكذيب نمود.
طريق اداره جامعه شيعه در عصر غيبت اين نيست كه كسى ادّعاى ملاقات، نيابت يا وساطت كند و بگويد: امروز بايد اين كار را كرد و فردا آن كار را! جامعه شيعه در عصر غيبت بنا به دستور امام عصر (عج) از طريق فقاهت اداره مىشود. فقهايى هم كه به آستان آن حضرت راه مىبردند و با آن حضرت ارتباط مستقيم برقرار مىكردند، هيچگاه حكمشان را به ملاقات با ايشان مشروط نمىكردند؛ آنچيز هم كه كار ايشان و احكام صادر شده از ايشان را بر ما حجّت مىكند، ارتباط با حضرت نبوده است. براى درك اهمّيت مسير هدايت اجتماعى شيعه به واسطه دستگاه فقاهت، لازم است كه در روش هدايت خاصّ اين دستگاه توسط امام عصر (عج) تأمّلى داشته باشيم؛ يعنى ببينيم كه حضرت چگونه نظام فقاهت را به طور خاص هدايت مىكنند تا اطمينان حاصل كنيم كه رجوع به طرق ديگر، انحراف از مسير صحيح مهدويّت است و ارتباط مستقيم با ايشان، حجّيتى براى تبعيّت اجتماعى از افراد مرتبط نمىآورد.
در يك معناى عام، هدايت حضرت در همه عوالم و كائنات جريان دارد و حضور اراده و هدايت ايشان در همه هستى را مىتوان ديد؛ ولى هدايت خاصّ حضرت در سرپرستى دستگاه فقاهت شيعى، شكل ويژهاى از هدايت است و مانع از انحراف اين دستگاه و شاقولى كه براى جامعه شيعه تعيين كردهاند، مىشود.