ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٥ - خواستگاران حضرت فاطمه (س)
درهم. قطيفه مشكى بافت خيبر، تخت خوابى بافته از برگ خرما. دو گستردنى (تشك) كه رويه آن كتان ستبر بود، يكى را از ليف خرما و ديگرى را از پشم گوسفند پر كرده بودند. چهار بالش از چرم طائف كه از اذخر[١] پر شده بود. پردهاى از پشم. يك تخته بورياى بافت هجر،[٢] آسياى دستى، لگنى از مس، مشكى از چرم، قدحى چوبين، كاسهاى گود براى دوشيدن شير در آن، مشكى براى آب، مطهّرهاى[٣] اندوده به زفت، سبويى سبز و چند كوزه گلى.[٤]
چون جهاز را نزد پيغمبر (ص) آوردند، آن را بررسى كرد و گفت:
«خدا به اهل بيت (ع) بركت دهد.»
هنگام خواندن خطبه زناشويى رسيد. ابن شهر آشوب در «مناقب» و مجلسى در «بحارالأنوار» و جمعى از علما و محدّثان شيعه اين خطبه را با عبارتهاى مختلف و به صورتهاى گوناگون نوشتهاند. از ميان آنها، اين صورت كه بيشتر محدّثان آن را ضبط كردهاند، انتخاب شد. كسى كه تفصيل بيشترى بخواهد بايد به بحارالأنوار رجوع كند:
سپاس خدايى كه او را به نعمتش ستايش كنند و به قدرتش پرستش، حكومتش را گوش به فرمانند و از عقوبتش ترسان و عطايى را كه نزد اوست خواهان و فرمان او در زمين و آسمان روان.
خدايى كه آفريدگان را به قدرت خود بيافريد و هر يك را تكليفى فرمود كه در خود او مىديد و بر دين خود ارجمند ساخت و به پيغمبرش، محمّد (ص) گرامى فرمود و بنواخت. خداى تعالى زناشويى را پيوندى ديگر كرد و آن را واجب فرمود. بدين پيوند، خويشاوندى را در هم پيوست و اين سنّت را در گردن مردمان بست.»
مىفرمايد:
«اوست كه آفريد از آب بشرى را، پس گردانيدش نسبى و پيوندى و پروردگار تو تواناست».[٥] همانا خداى تعالى مرا فرموده است كه فاطمه را به زنى به على بدهم و من او را به چهارصد مثقال نقره بدو به زنى دادم.
- على! راضى هستى.
- آرى يا رسول الله.»
چنانكه نوشتيم ابن شهر آشوب در مناقب[٦] خطبه را بدين عبارت آورده و مجلسى نيز آن را به همين صورت از كشف الغمّه نقل كرده است[٧] و پس از آن يك سطر ديگر اضافه دارد.
پىنوشتها:
منبع: سايت آوينى به نشانى:
www. avini. com
[١]. ابن سعد، طبقات، ج ٨، ص ١١.
[٢]. نسائى، سنن، ج ٦، ص ٦٢؛ فاطمة الزّهراء، ص ٢٥، ج ٢.
[٣]. نسائى، سنن، ج ٢، ص ٣١.
[٤]. الرياض النضرة، ج ٢، ص ١٨٢؛ الغدير، ج ٣، ص ٢٠ و نك: به فصل «گزيدهاى از شعراى عربى».
[٥]. الطبقات الكبرى، ج ٨، ص ١٢ و نك: الصواعق المحرّقه، ص ١٦٢ و رجوع به انساب الاشراف، ص ٤٠٢ شود.
[٦]. بحار، ص ٩٢ و نك: فصل «گزيدهاى از شعراى عربى».
[٧]. بحار، ص ٩٣.
[٨]. امالى، ج ١، ص ٣٩.
[٩]. كشف الغمة، ج ١، ص ٣٥٥؛ بحارالأنوار، ج ٤٣، ص ١٢٦.
[١٠]. اين تعبير (ابوالحسن) در بعض روايات ديگر نيز ديده مىشود، معمولًا كنيه از نام نخستين فرزند گرفته مىشود. (هر چند شرط اساسى نيست) و ممكن است على (ع) هنگام روايت به جاى نام خويش، كنيه را آورده باشد يا راويان چنين تعبيرى كردهاند.
[١١]. الاخبار الموفقيات، ص ٣٧٥ و نك: كشف الغمه، ج ١، ص ٣٤٨؛ بحارالأنوار، ج ٤٣، ص ١١٩.
[١٢]. بحارالأنوار، ج ٤٣، ص ١٠٥.
[١٣]. ابن سعد، طبقات، ج ٨، ص ١٢.
[١٤]. عيون الاخبار، ج ٤، ص ٧٠.
[١٥]. كاه مكّى، گياه بوريا، گياهى است با برگ ريز كه برگ آن خاصيّت دارويى نيز دارد.
[١٦]. گويا مقصود از اين هجر، مركز بحرين است. نيز هجر، دهى بوده است نزديك مدينه.
[١٧]. ابريق، آبدستان، آنچه بدان طهارت كنند.
[١٨]. امالى، ج ١، ص ٣٩.
[١٩]. الحمد لله المحمود بنعمته. المعبود بقدرته. المطاع فى سلطانه، المرهوب من عذابه المرغوب اليه فيما عنده. النافذ امره فى ارضه و سمائه. الّذى خلق الخلق بقدرته. و ميزهم باحكامه و اعزهم بدينه. و اكرمهم بنبيه محمّد. ثمّ انّ الله جعل المصاهرة نسبا لا حقّا و امرا مفترضا. و شبح بها الارحام و الزمها الانام. فقال تبارك اسمه و تعالى جده «وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً.» (سوره الفرقان، آيه ٥٦).
[٢٠]. كشف الغمّه، ج ٣، ص ٣٥٠.