ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٧ - بخش دهم ارتباط با خدا به وسيله پيامبر (ص) و اهل بيت (ع)
حجّت (ع) شرفياب مىشدند و مطلبى را دريافت مىكردند، اينگونه تعبير مىكردند كه اين مطلب از ناحيه مقدّسه خارج شده است.
[١]. سيد ابن طاووس على بن موسى بن جعفر، اقبال الاعمال، ص ٥٣٧.
[٢]. ر. ك: مجلسى، محمّدباقر، بحارالانوار، ١٣٨٨ ق، ج ٤٥، ص ٦٥؛ ج ١٠١، ص ٢٦٩.
[٣]. همان، ج ١٠١، ص ٢٧٤.
[٤]. همان.
[٥]. همان.
[٦]. ابن طاووس، على بن موسى بن جعفر، مصباح الزّائر، قم، مؤسّسة آل البيت (ع) لاحياء التراث، ١٤١٧ ق، ص ٢٢١.
[٧]. بحارالأنوار، ج ١٠١، صص ٢٣١- ٢٤٩.
[٨]. همان، صص ٣١٧- ٣٢٧.
[٩]. همان، ص ٢٣١.
[١٠]. مصباح الزّائر، ص ٢٢١.
[١١]. بحارالأنوار، ج ١٠١، ص ١٢ و ٢٥١.
[١٢]. همان، ج ١٠١، ص ٣٢٨.
[١٣]. همان.
[١٤]. ر. ك: كتاب دوم اشموئيل، فصل ١١، جملههاى ١٢- ٢٧.
[١٥]. ر. ك: سيد محمّدحسين طباطبائى، تفسير الميزان، ج ١٧، ص ٢٠٠.
[١٦]. ر. ك: سوره «ص»، آيات ٢١- ٢٤.
به اشاره حضرت ابوالفضل (ع)، شيخ مرتضى انصارى، حاجت او را برآورد
شيخ ابراهيم دزفولى گويد: من دو حاجت مهم داشتم كه از همهجا نااميد شده، به در خانه خدا رفتم. به حضرت اميرالمؤمنين (ع) متوسّل شدم، به حرم حضرت سيدالشّهداء (ع) رفتم و متوسّل شدم؛ مدّتها به حرم حضرت ابوالفضل العبّاس (ع) رفتم؛ هر چه التماس كردم، جواب ندادند تا آنكه يك روز در حرم حضرت عبّاس (ع) گريه مىكردم و التماس مىنمودم؛ ناگهان ديدم حرم شلوغ شد؛ صداها بلند گشت. همه به دور كسى جمع شده بودند. از كسى پرسيدم: چه خبر شده؟ گفت: امروز، پسر يكى از باديهنشينان را كه فلج بوده، آوردهاند اينجا به حضرت ابوالفضل (ع) متوسّل شده و اكنون شفا گرفته. مردم دور او را گرفته و از لباس او تبرّك مىگيرند.
وقتى كه من اين حرف شنيدم، بيشتر ناراحت شدم؛ رو كردم به ضريح حضرت عبّاس (ع) عرض كردم: آقا! معلوم شد بعد از چهل سال خدمت و ذكر فضايل شما و نوكرى، ما هنوز به اندازه اين اعرابى باديهنشين، در نزد شما منزلت و قربى نداريم! دو حاجت داشتم كه مدّتى در خانه پدرت و برادرت و حالا هم در خانه خودت آمدهام، به من هيچ اعتنايى نكرديد؛ ولى اين مرد، يك دفعه به در خانه تو آمد، فورى او را راضى كرده، حاجت روا، روانهاش نمودى!
به طور قهر از حرم خارج شدم و آمدم وارد صحن حضرت سيدالشّهداء (ع) شده، سلامى مختصر و با دلسردى به امام حسين (ع) كردم؛ يك دفعه ديدم ملّا رحمت الله- خادم مرحوم شيخ مرتضى انصارى- به من رسيد و گفت: زود بيا برويم؛ آقا شما را مىخواهد. من تعجّب كردم كه آقا با من چه كار دارد؟ بالأخره آمديم. در بيرونى بسته بود؛ در اندرون آمده، دقّ الباب كرديم؛ آقا خودش آمد در را باز كرد و به من فرمود: من يكى از آن دو حاجتى كه دارى، به عهده مىگيرم؛ ولى درباره آن ديگرى استخاره كن؛ اگر خوب آمد، آن را هم انجام مىدهم.
خلاصه، به وسيله آقا اباالفضل العبّاس (ع) هر دو حاجتم برآورده شد.