ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠٧ - همسفر با تو تا كربلا
باشد، به خود آمد و انديشيد: خدايا! تنها كسى كه قادر بود اين جمع بىپناه را به كربلا برساند، امام زمان بود. چرا من نفهميدم ... چرا ...
دروازه كربلا از دور نمايان شد و زائران با ديدن دروازه شهر و اينكه بدون خطر به كربلا رسيده بودند، يكصدا شور و فرياد شدند. سربازان محافظ دروازه با ديدن انبوه زائرانى كه به سوى شهر در حركت بودند، فرياد شوق سر دادند و سيد مهدى با خودش نجوا مىكرد و اشك مىريخت و مىناليد:
- خدايا! ... جز امام زمان چه كسى نام مرا در اين غربت مىدانست و جز او چه كسى مىتوانست از ميان سپاه دشمنى بىرحم ما را به كربلا برساند ... واى بر من ... من او را ديدم. او مرا صدا كرد. با من همراه شد و من نفهميدم و نشناختم كه او كيست ... اسب او آرام مىرفت و اسب من به سرعت و من نفهميدم چرا هر چه بيشتر اسب مىتازم به او نمىرسم؟ ...
سربازان دروازه شهر را به روى زائران تشنه و گريان گشودند. سربازى از ميان آنان فرياد زد:
سبحان الله اين صحرا پر از زائر شده. پس مردان عنيزه كجا رفتهاند كه اين همه زائر به كربلا رسيده؟
سيد مهدى دستى براى او تكان داد و ميان گريه گفت: ما هم صاحبى داريم ... ما كه بدون صاحب نيستيم.
زائران همگى وارد شهر شدند. ورود آنها جان تازهاى به شهر داد. زائران به خاطر رسيدن به كربلا اشك مىريختند و مردم ساكن كربلا به خاطر گشوده شدن حلقه محاصره عنيزه بعد از ماهها بىخبرى و اضطراب. كربلا مدّتها در محاصره بود و راهزنان عنيزه اجازه خارج شدن به مردم را نمىدادند و كسى هم اجازه ورود به كربلا را نداشت. آسمان كربلا آفتابى و آبى بود و از آن ابر تيره دشت خبرى نبود. سيد مهدى ساعتش را نگاه كرد. هنوز يك ساعت و نيم تا غروب آفتاب فرصت بود، با خودش فكر كرد فاصله قبيله بنىطرف تا كربلا سه ساعت است و اين جمعيت پياده و سواره، راه سه ساعته را يك ساعته آمدهاند ... با چنان كاروانسالارى ...
خبر كوچ مردان عنيزه از حوالى كربلا در تمام شهر پيچيد و مردمى كه مدّتها سختى كشيده بودند با شادمانى به سوى زائران آمدند. كشاورزانى هم كه بيرون شهر در باغها و نخلستانها كار مىكردند دست از كار كشيده و همه دور زائران جمع شدند. هر كس سؤالى مىكرد، همه سيد مهدى قزوينى را نشان مىدادند او كه دل شكستهاش، نگاه مهربان صاحبالامر (عج) را به سوى اين جمع پريشان جلب كرده بود.
با استفاده از: جنّة الماوى، محدّث نورى؛ دارالسّلام، شيخ محمود عراقى.