ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨ - فتح ايران
سردار پر نخوت يزدگرد، رستم فرّخزاد در اردوگاه آراسته، شعبة بن مغيره را كه مأمور ابلاغ نامه سعد وقّاص، سردار اردوگاه مسلمانان است، به حضور مىطلبد.
شعبة بن مغيره از راه مىرسد، با لباسى مندرس و سلاحى كه به گردن آويخته، بىاعتنا به آن همه سراپرده و جلال و طوقداران، رو در روى رستم فرّخزاد مىايستد و بىآنكه قدم بر فرش بگذارد، در سادگى اعراب مسلمان شده، در وقت ورود به دروازههاى فارس و دربار سلاطين «ساسانى»، خاطرات زندگى ساده و بىآلايش پيامبر اكرم (ص) را در خاطر داشتند؛ اگرچه اين آمد و شدها و ديدار تجمّلات دربارى، به سرعت همه خاطرات را از صفحه دل و ذهن آنها شست و در مقابل، مستضعفان حاشيهنشين امپراتورى ساسانى، دل به سادگى مسلمانان تازهوارد بستند و به محبّت مصادره از خاندان كرامت و وحى دل سپردند.
رستم فرّخزاد، پاسخ نامه سعد وقّاص را بر حرير سفيدى نگاشت و به دست مغيره داد تا بدو برساند. او همه سعى خود را مصروف مرعوب ساختن سعد وقّاص با به رخ كشيدن سپاه و گنج و پيل و پيليان مىسازد و در واقع دست به نوعى اقدام بازدارنده مىزند.
در پايان هم از سعد وقّاص مىخواهد كه مردى زيباچهره و جهانديده و پهلوان را گسيل دارد تا خواسته اعراب معلوم شود.
او اضافه مىكند كه پيام شما را به دربار يزدگرد مىفرستيم و خواهش شما را اعلام مىكنيم و در پايان او را نصيحت مىكند كه چشم طمع از ايران ببندد و جنگ با پادشاهى چون يزدگرد ساسانى را طالب نشود.
پس از اين، ديگر رفت و آمد قاصدان بىثمر مىشود.
كريستين سن در اين باره مىنويسد:
رستم فرّخزاد، نايب السّلطنه حقيقى ايران ساسانى، مردى صاحبنام و با قوّت فوق العادّه بود با تدبير و دليرى تمام. او از نتايج رويارويى با اعراب آگاه بود، از اين رو، به عنوان فرمانده كلّ قواى ايران، در دفع دشمنى كوشش دليرانه كرد. سپاهى بزرگ گرد آورد و آماده نبرد شد؛ امّا با پيشدستى عمر بن خطّاب، سپاه ايران در سال ٦٣٦ م. در قادسيه و نزديك «حيره» با سعد بن وقّاص، سردار عرب روبهرو شد. جنگ، سه روز طول كشيد و با شكست ايرانيان خاتمه يافت. رستم كه شخصاً حركات فروج ايرانيان را اداره مىكرد و در زير خيمه نشسته و درفش كاويانى را در برابر خود نصب نموده بود، كشته شد و درفش كاويانى كه نمودار شوكت و قدرت ايران بود، به دست عرب افتاد.[١]
در اين هنگامه، سپاه يكصد و بيست هزار نفرى «ساسانى» در برابر سپاه سى هزار نفرى مسلمانان بىتجربه شكست خورد. در اين نبرد، كه به نام قادسيه مشهور شد، بنابر قول مسعودى، درفش كاويانى به دست عربى به نام ضرار بن الخطّاب افتاد. او اين درفش را به سى هزار دينار فروخت؛ در حالى كه قيمت واقعى آن ١، ٢٠٠، ٠٠٠ دينار بود.[٢]
ابن خلدون مىگويد: صورت طلسمى با اعداد و علائم نجومى بر درفش كاويانى دوخته شده بود. در «التنبيه»، [٣] بهاى درفش كاويانى دو ميليون دينار گفته شده است.
سعد بن ابى وقّاص، سردار عرب، اين درفش را به ساير خزائن و جواهر يزدگرد كه خداوند نصيب مسلمانان كرده بود، افزود و آن را با تاجها و كمرها و طوقهاى گوهرنشان و چيزهاى ديگر برداشته به خدمت عمر بن خطّاب برد. عمر گفت كه آن را گشوده و پاره پاره نمايند و ميان مسلمانان تقسيم كنند.[٤]
سپاهيان شاهنشاهى روى به هزيمت نهادند. سعد بن ابى وقّاص با فتح و فيروزى وارد پايتخت خالى شد و در برابر «ايوان كسرا» اردو زد و خود داخل كاخها شد و در آنجا همه خزائن را كه شاهنشاه نتوانسته بود ببرد، يافتند.
آرتور كريستين سن شرح كامل جواهرات و نحوه انتقال و تقسيم آنها را در كتابش ذكر كرده است.
يزدگرد آخرين تلاش خود را براى گرد آوردن لشكر به كار بست. فرماندهى سپاه را به سردارى سالخورده به نام پيروزان داد. سال ٦٤٢ م. شاهد آخرين رويارويى ايرانِ ساسانى با اعراب مسلمان در نهاوند بود. به اين ترتيب جنگى سخت رخ داد.
ارتش يكصد و پنجاه هزار نفرى شكست را پذيرا شد. نبردى كه به «فتح الفتوح» شهرت يافت.
يزدگرد كه ديگر از پادشاهى ايران ساسانى جز عنوانى نداشت، روى به فرار نهاد، مسلمانان از «همدان» و «رى» هم گذشتند، «آذربايجان»، «ارمنستان»، همه ايالات فارس و بالأخره اصطخر را كه گاهواره خاندان ساسانى بود، تصرّف كردند. يزدگرد روى به «مرو» نهاد. از ترس مرزبانان مرو روى به فرار نهاد و تنها در تاريكى شب با لباسى زربفت و زيور شاهوار به آسيابى پناه برد.
يزدگرد به قتل رسيد تا آنكه به سال ٦٦١ م. اسقفى نصارا جسد او را كه در رود افكنده شده بود، شناخت. آن را در طيلسانى مُشكآلود بسته و دفن كرد.[٥]
كريستين سن مىنويسد:
يزدگرد با دربار و حرمسراى خود از پايتخت گريخت؛ در حالى كه هزار نفر طبّاخ و هزار تن رامشگر و هزار تن يوزبان و هزار تن بازبان و جماعتى كثير از ساير خدمه همراه او بودند و شاهنشاه اين گروه را هنوز كم مىدانست.[٦]
ذكر اين نكته لطيف شنيدنى است كه ايرانيان، در آخرين سال قبل از ظهور، در ناحيه اصطخر با سفيانى به مقابله برمىخيزند. شكست ايران ساسانى پايانى براى يك شروع بود. مقدّمهاى براى يك فتح الفتوح عظيم كه دروازه عالم را بر امام عصر (عج) مىگشايد.