ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٥ - فتح مهدوى
فساد، جهل، ظلم، آزار و شكنجه، كفر، بحرانهاى طبيعى، فزونى فتنهها، گرسنگى، كمبود امنيت، ستم و ...) با آن مواجه خواهند شد، به علاوه مواجه شدن با منافع مردم و حكومتها در سطح جهان ...
هنگامى كه امام مهدى (ع) قيام نمايد، انقلاب بزرگى را ضدّ باطل، با تمام نشانهها و معانى آن و ضدّ ظلم، با همه جبهههاى گمراهكنندهاش اعلام مىدارد. آنگاه اقدامات مبنايى و قدرتمند خود را به همراه نشانههاى بزرگ، آغاز مىنمايد تا بدان وسيله، واقعيات گوناگونى كه مسلمانان و ديگر ساكنان زمين درون آن زندگى مىكنند و در طول زمان در عقلها و اذهانشان رسوخ يافته، زائل شود. آن حضرت (ع) به اقداماتى دست خواهند زد كه علايم و نشانههاى فكرى و عقلى آن، اگرچه با ظاهرى سياسى و نظامى حقايق اصيل را روشن گرداند تا بدان وسيله تصوّرات و اوهام غير حقيقى و تلازمات باطل موجود در اذهان مردم- مسلمان يا غير مسلمان- زدوده شود. پس، طوفانهاى بزرگى در عقل و جان انسانها ايجاد مىشود كه حقيقت را براى ايشان پس از آنكه در تاريكى غفلت بودهاند، آشكار نمايد.
در آن هنگام فتح آن حضرت (ع) به آسانى صورت گرفته و فرمانشان در عالم اسلام گردن نهاده خواهد شد (در مدّت زمان ٨ ماه، آن طور كه روايات توضيح دادهاند) و حاكميت امام مهدى (ع) در مدّت كوتاهى با همكارى مسيح (ع) در سراسر جهان استقرار خواهد يافت؛ امر مهم و بزرگى كه ايجاد قسط و عدل در سراسر زمين، منوط به آن است.
پىنوشتها:
[١]. سوره نصر (١١٠)، آيات ١- ٢.
[٢]. سوره فتح (٤٨)، آيه ١.
[٣]. سوره احزاب (٣٣)، آيه ٦.
[٤]. سوره مائده (٥)، آيه ٤٨.
[٥]. سوره نساء (٤)، آيه ١٠٥.
[٦]. همان، آيه ٥٩.
كسب علم در محضر سيد الشهّداء (ع)
يكى از فرّاشان صحن مطهّر حضرت سيدالشّهداء (ع) نقل نموده است:
يك شب بعد از نماز، آقاى وحيد بهبهانى و آقاى شيخ يوسف بحرانى را ديدم كه درباره مسئلهاى علمى با هم مذاكره مىكنند. صحبت آنها به قدرى طول كشيد كه حرم خلوت شد و فرّاشان خواستند در حرم را ببندند. آنها در حال گفتوگو از حرم بيرون آمدند و در صحن، باز مشغول بحث شدند. پس از ساعتى، فرّاشان صدا بلند كردند كه مىخواهند در صحن را ببندند. آن دو عالم بزرگوار، از صحن نيز بيرون رفتند و پشت در، مباحثه خود را ادامه دادند. در اين حال من از آنها جدا شدم و به خانه رفتم.
نزديك اذان صبح به سوى حرم مطهّر آمدم تا درهاى صحن را باز كنم. با تعجّب فراوان، آن دو را ديدم كه همچنان پشت در ايستاده و بدون اينكه متوجّه اطراف خود باشند، با جدّيت درباره مشكل علمى خود گفتوگو مىكنند! در صحن را باز كردم، آن دو رفتند تا براى نماز آماده شوند ...