ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٣ - فتح حسينى
سراسر زمين، در بر مىگرفت. مسلمانان نيز ملزم به اطاعت از پيامبر (ص) كه اطاعت خداوند سبحان شمرده مىشود، هستند.
خداوند فرموده است:
«ياأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ؛[١]
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد. پس هر گاه در امرى [دينى] اختلاف نظر يافتيد، اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد، آن را به [كتاب] خدا و [سنّت] پيامبر عرضه بداريد.»
از اين آيه و آيات ديگر وجوب اطاعت از پيامبر اكرم (ص) آشكار مىشود. اين اطاعت علاوه بر حوزه تشريع، آنچه را كه آن حضرت (ص) به عنوان حاكم و رهبر مىفرمايد، نيز در بر مىگيرد و آن واجب است؛ زيرا خداوند متعال نسبت به آن امر نموده است. بنابراين حكومت اسلامى جزئى از اجزاى دين محسوب مىشود. پس از رحلت رسول خدا (ص) تلازم فكرى جديدى در اذهان مردم شكل گرفت و آن عبارت بود از اينكه ميان قداست پيامبر (ص) و تعاليم اسلامى از يك سو و قداست خليفه پيامبر (ص) يا كسى كه بر مسند حكومت تكيه مىزند، دلالت وجود دارد؛ البتّه در اصل جانشين رسول الله (ص) بايد از هيبت، احترام و وقار ويژهاى برخوردار باشد؛ زيرا او قائم مقام و جانشين رسول خدا (ص) در امر رهبرى امّت و حفظ دين بر اساس اصول صحيح آن است. در نتيجه اوصافى همچون هيبت، پس از رسول خدا (ص) به خليفه ايشان نيز انتقال مىيابد؛ البتّه تمام آنچه گفتيم تنها درباره خليفه مشروع (بر حق) و بر اساس فرمان خدا و رسول او صادق است و در اصل، چنين خليفهاى عالمتر، فهيمتر در امر دين، با تقواتر و شايستهتر بوده، ولى امر مسلمانان و مرجع رسمى آنان در امور دين و دنياى ايشان است؛ امّا با كمال تأسّف، رايج شدن روش زورگويى و كسب ظالمانه و غاصبانه خلافت، باعث شد شأن و جايگاه بلندى كه از اوصاف خليفه مشروع بود، به خليفه غالب (نامشروع)، تسرّى پيدا كند؛ خليفهاى كه هيچ گونه دليلى بر مشروعيت خلافتش جز قوّه قاهره وجود نداشت. از آنجا كه خليفه، حاكم يا امير، جانشين رسول خدا (ص) محسوب مىشد، از تمام امكانات در اختيار آن حضرت (ص) بهره مىبرد. همچنين بدين واسطه، تقدّس و جايگاه معنوى كه اختصاص به پيامبر (ص) داشت، به وى انتقال مىيابد. به تدريج اين قداست در اذهان مردم رسوخ يافت، به حدّى كه توجيهات و تعليمات صادر شده از سوى حاكم نامشروع، جزو محكمترين دستورات دين شمرده مىشد و به دليل قداست خليفه پيامبر (ص) قداست مىيافت، هر چند كه بسيار از احكام اصيل دين به دور بود. بدين ترتيب فرامين و دستورات حكّام اموى، همچون معاويه و يزيد گونهاى از دين يا تعاليم دينى و نه احكامى انحرافى و خارج از آن شناخته شد. در چنين شرايطى بود كه خطر و بحران، امّت اسلام را فرا گرفت و گريزى از انجام قيامى مجاهدانه به منظور كشف حقيقت و ابطال تلازم فكرى ياد شده، بين قداست حاكم و تعاليم حكومتى او نبود.
امام حسين (ع) نسبت به اين حقيقت آگاه بود و مىدانست كه تاريخ از ايشان انتظار باز گرداندن امور به جايگاه اصلىاش را دارد و سيدالشّهداء (ع) حركت خود را به سمت هدف رفيع و مقصد بلند خويش آغاز نمود؛ در حالى كه مصداق اين گفتار بود كه:
«چنانچه دين محمّد (ص) جز با قتل من پا برجا نمىماند، پس اى شمشيرها مرا دريابيد.»
حسين (ع) پس از آنكه دانست دفع خطرهايى كه دين جدّ بزرگوارش را نشانه رفته، جز با شهادت او ممكن نيست، ايستادگى جاودانه خويش را به ظهور رساند؛ بنابراين حسين (ع) تجسّم آن مسئوليت شرعى و تاريخى بود كه بر دوشش قرار داشت و از همين رو بود كه خود فرمود:
«همانا من، براى هواپرستى و از روى زيادهخواهى خارج نمىشوم (قيام نمىكنم). [من] تنها براى اصلاح در امّت جدّم قيام كردم. [مىخواهم] تا امر به معروف و نهى از منكر نمايم.»
پس شعار و هدفى كه انقلاب امام حسين (ع) از آن سرچشمه گرفت، اصلاح در امّت رسول خدا (ص) بود. چيزى كه بازگشت امّت را به روش اسلامى صحيح، تضمين مىنمايد. از اينجا در مىيابيم كه انقلاب امام حسين (ع) طوفانى در برابر دشمن داخلى خطرناكى بود كه كيان امّت را تهديد، قدرت آن را تضعيف و آن را از درون سست مىساخت؛ زيرا نيرنگ داخلى از توطئه خارجى خطرسازتر است.
انقلاب سيدالشّهداء (ع) (فتح حسينى) انقلاب آزادسازى امّت بود، همچنان كه انقلاب در ارزشهاى دين بود و با خود تفكّر، آگاهى، هوشيارى و مسئوليت تاريخى را به همراه داشت. از همين رو، نه تنها هيچ حاكمى پس از انقلاب امام حسين (ع) نتوانست، فقه، فقاهت، فرهنگ، وحى يا قرآن و تفسير آن را دستآويز خود نمايد؛ بلكه ميان حكومت و سلطنت (اجرايى) و عناوينى همچون: حاكم، ملك، خليفه، اميرالمؤمنين، ولى امر، يا هر عنوان ديگرى كه بر خلفاى غير مشروع اطلاق مىشد، با احكام شرع و تعاليم اسلامى فاصله ايجاد شد. از اين جاست كه عظمت