ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٦ - امام حسين (ع) فراتر از بيان و تعريف
كه بر آن بدن شريف وارد شده و ذكر تعداد آنها نيستيم و هدف ما اين بود كه اندكى از مفهوم گواهى امام صادق (ع) را در اينكه «شهادت مىدهم خون تو ساكن در عالم بقا و جاودانگى است» بفهميم.[١]
امام حسين (ع) با اين همه جراحات وارده در بدنش در گوشهاى از ميدان جنگ ايستاد؛ در حالى كه به شدّت احساس خستگى مىكرد و مىخواست اندكى استراحت نمايد. به هر حال او نيز بشرى مثل ساير مردم است و امتحان الهى نيز در عالم بشرى انجام مىشود. امام (ع) ايستاد؛ در حالى كه جراحات سنگينى را تحمّل مىكرد و اين ماجرا بعد از حملات گستردهاى بود كه به لشكر دشمن وارد ساخته بود. لحظاتى قبل نيز در كنار نعش برادرش، عبّاس (ع) و فرزندش، علىاكبر (ع) ايستاده بود و شاهد اجساد به خاك و خون افتاده اصحابش بود كه بر خاك گرم كربلا افتاده بودند و اكنون نيز جراحات فراوان تمام بدنش را در بر گرفته بود. در همين لحظات بود كه خبيثى از لشكريان عمر سعد سنگى بر پيشانى مبارك حضرت زد و حضرت گوشه پيراهن خود را بالا آورد تا خون جارى شده بر صورتش را پاك نمايد. در همين لحظه بود كه تير مسموم و سه شعبهاى به سمت حضرت پرتاب شد و در سينه او جاى گرفت و خون، همانند آب جارى از ناودان از سينهاش جارى شد. امام حسين (ع) خونها را در دست خود گرفت و آنها را به سمت آسمان پرتاب كرد و يك قطره از آن خونها به زمين بازنگشت. دقّت كنيد چرا حضرت خون قلبش را در دست گرفت و به آسمان پرتاب كرد و چند مرتبه اين كار را انجام داد؟ يك بار نيز با اين خونها صورت و بدن خود را آغشته نمود. كدام خون به آسمان صعود كرد و كدام خون را به صورت و بدنش آغشته نمود؟ آيا چيزى از اين خونها به زمين ريخت. چرا امام حسين آنها را رها نكرد تا بر زمين بريزد و اگر بر زمين مىريخت، آيا زمين و اهل آن باقى مىماندند؟!
اين است معناى «السّلام عليك يا رحمة الله الواسعة» و «يا باب نجاة الامّة».
شايسته است كه مولايمان جعفربن محمّد (ع) بگويد كه اين خون چه خونى است؟
حسين (ع) خون شريفش را در دست گرفت، به آن نگريست و فرمود: «بسمالله و بالله». سپس گفت: «و فى سبيلالله» و سپس آن را به سمت آسمان پرتاب كرد. يعنى:
كلمات پاكيزه به سوى خداوند صعود مىكنند و عمل صالح آنها را بالا مىبرد.[٢]
و امام صادق (ع) مىفرمايد: «يك قطره از آن خون هم به زمين بازنگشت» و اين همان خونى است كه ساكن در عالم بقا و جاودانگى شد!
شما اى علماى اهل سنّت! احمد بن حنبل، صاحب «كتاب مسند» و ابن عبدالبرّ، صاحب «استيعاب» و ابن حجر، صاحب كتاب «اصابه» و ترمذى، صاحب كتاب «سنن» و سيوطى و بيهقى و خطيب بغدادى، آيا آنچه را كه درباره روايت ابن عبّاس نوشتهايد، فهميدهايد كه مىگويد:
پيامبر (ص) را ديدم؛ در حالى كه محزون بود، لباس تيره پوشيده بود و در دست او ظرفى بلورين بود كه خون امام حسين (ع) در آن جاى گرفته بود و مىخواست آن را به سمت عرش بالا ببرد و همانا پيامبر (ص) خبر شهادت امام حسين (ع) را به ابن عبّاس داده بود و همان گونه كه گفته بود اتّفاق افتاد و به درستى رؤياى ابن عبّاس آشكار شد و بزرگداشت پيامبر (ص) نسبت به خون امام حسين (ع) ظاهر گشت.
ابن اثير در كتاب «تاريخش»[٣] به نقل از ابن عبّاس چنين مىگويد:
پيامبر را در شبى كه حسين (ع) همان شب به قتل رسيد، ديدم؛ در حالى كه ظرفى بلورين كه خون در آن بود، در دست داشت. پس گفتم، اى رسول خدا اين چيست؟ حضرت فرمود: «اين خون حسين و اصحاب اوست كه آن را به سمت خداوند بالا مىبرم.»[٤]
اى راويان حديث! آيا آنچه را كه منظور پيامبر (ص) از اين سخنان بوده است، دريافتهايد؟ معناى سخن رسول خدا (ص) كه من باغبان بستان انسانيتم و مبعوث شدم در زمين، بستانى را به وجود آوردم و هر گاه كه از اين باغستان گلهايى سربرآورد، ناچارم كه آن گلها را بچينم و به خداوند تبارك و تعالى تحويل دهم؛ زيرا محلّ آن گلها در جايگاه راستى، نزد پرودگار تواناست.
پىنوشتها:
[١]. محمّد بن يعقوب كلينى، كافى، ج ٤، ص ٥٧٥.
[٢]. أشهد انّ دمك سكن فى الخلو و اقشعرّت له اظلّه العرش و بكى له جميع الخلائق.
[٣]. و بكت الجميع الخلائق.
[٤]. و بكت له السّموات السّبع و الأرضون السّبع ما فيهنّ و ما بينهنّ و من يتصلّب فى الجنّة و النّار من خلق ربّنا و مايرى و ما لايرى.
[٥]. مايرى و ما لايرى.
[٦]. شيخ طوسى، مصباح المتهجّد، ص ٧٧٧.
[٧]. محمّدباقر، مجلسى، بحارالانوار، ج ٤٥، ص ٥٢.
[٨]. تاريخ ابن اثير، ج ١، ص ٨٢.
[٩]. إليه يصعدوا الكلم الطّيب و العمل الصّالح يرفعه.
[١٠]. و در روايتى چنين آمده است كه آن را به سمت آسمان بالا مىبرم و در جايى ديگر به سمت عرش و در همه آنها خون حسين و اصحابش ذكر شده است.