نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ٩٦ - حركت پيمان شكنان به سوى بصره
|
قد ينزع من اناس عقولهم |
حتى يكون الذى يقضى على الناس |
|
|
فيرحم اللّه امّ المؤمنين لقد |
كانت تبدّل ايحاشا بايناس» |
|
[١]
حركت پيمان شكنان به سوى بصره
پيمان شكنان در ابتدا قصد رفتن به شام را داشتند ولى در ميانه راه عبد اللّه بن عامر، كارگزار عثمان بر بصره با آنها برخورد كرد كه امير المؤمنين او را بر كنار و به جايش حارثه بن قدامه سعدى را گمارده بود و او از مردم بصره بيعت گرفته بود.
عبد اللّه بن عامر به آنها گفت:
من معاويه را بهتر از شما مىشناسم او به خلافت شما گردن نمىنهند و امرى را كه خودش قصد رسيدن به آن را دارد به شما نمىدهد اگر با من مشورت مىكنيد نظرم اين است كه از او روى بگردانيد و براى حفظ بصره بكوشيد كه نعمت و نفرات زياد دارد». سپس عبد اللّه آنها را با يك ميليون درهم و صد شتر و چيزهاى ديگر تجهيز كرد.[٢] اما يعلى بن منيه چهارصد هزار درهم [و به گفته مسعودى چهار صد هزار
[١] اختصاص ١١٣. ابن جوزى در تذكرة الخواص قضيه ممانعت ام سلمه از خروج عايشه را ذكر كرده و مىگويد وقتى او ديد عايشه سخنش را نمىپذيرد گفت:
\sُ نصحت و لكن ليس لنصح قابل\z و لو قبلت و ما عنفتها العواذل\z\E\sُ كان بها قد ردت الحرب رحلها\z و ليس لها الا الترحل راحل\z\E بيهقى در المحاسن و المساوى، ج ١، ص ٢٣١ ذكر كرده كه ام سلمه سوگند خورد كه ديگر درباره حركت عايشه براى جنگ با على، با او سخن نگويد روزى عايشه به نزد او آمد و گفتگو كرد ام سلمه به او گفت: آيا تو را نهى نكردم؟ آيا به تو نگفته بودم؟ عايشه گفت: از خدا آمرزش مىطلبم، با من سخن بگو.
ام سلمه گفت: مگر تو را نهى نكردم؟ مگر به تو نگفتم؟ و از آن پس ام سلمه با او سخن نگفت تا درگذشت.
[٢] رك: مروج الذهب، ج ٢، ٣٦٦.