نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ٨٨ - زبير و طلحه همراه عايشه به سوى بصره حركت كردند
مىپرسيد مىگفتند: «بيعتى از او كه با رضايت ما باشد، بر گردن ما نيست و بيعت ما با او با نارضايتى و به اجبار بود». سخنان آنها به امير المؤمنين ٧ رسيد و فرمود: «خداى تعالى آنها را از رحمتش دور سازد به خدا سوگند يقين دارم كه به زودى خودشان را به كشتن مىدهند بدترين كشته شدنى، و كسى را با خود مىآورند كه در نحسترين روز به نزد او رفته بودند. به خدا قسم آنها قصد عمره ندارند آنها با چهره دروغگويان به نزد من آمدند و با صورت بيعت شكنان و عهدشكنان بازگشتند. به خدا سوگند پس از امروز جز با لشكرى خشن نخواهند آمد كه در آن خودشان را به كشتن مىدهند. خداوند آنها را از رحمتش دور و دورتر گرداند».[١] وقتى خبر حركت طلحه و زبير و عايشه به سوى بصره به امير المؤمنين ٧ رسيد، فرمود:
«هر يك از آنها خلافت را براى خودش- نه دوستش- مىخواهد. ادعاى طلحه براى خلافت اين است كه او پسر عبيد اللّه عموى عايشه است و ادعاى زبير اين است كه او داماد پدر عايشه است به خدا قسم اگر زبير بر طلحه غلبه كند گردنش را مىزند و اگر طلحه بر زبير دست يابد گردن او را مىزند. بدون شك بر سر اين امارت با هم نزاع مىكنند.
به خدا سوگند او- عايشه- سوار شونده بر شتر است كه گرهى را نمىگشايد و از تنگنايى عبور نمىكند و در هر منزلگاهى فرود آيد در آن معصيت خداست تا اين كه خود و همراهانش را به معركهاى وارد مىسازد كه پيشگامانشان در آن كشته مىشوند و دنباله روان آنها مىگريزند و گواهانشان عليه آنها باز مىگردند.
به خدا سوگند طلحه و زبير يقين دارند كه اشتباه مىكنند و جهالت مىورزند و چه بسا دانايى كه نادانيش او را به كشتن مىدهد و جايگاه دانش و آگاهيش به او
[١] بحار الانوار، ٣٢، ٦.