نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ٨٣ - نامه محمد بن ابى بكر به معاويه بن ابى سفيان
شاهد بر فضيلت آشكار على و سبقت ديرينهاش در اسلام است ياوران اوست همان كسانى كه خداى تعالى در قرآن مجيد از آنان و فضايلشان ياد كرده و مهاجرين و انصار را ستوده است و گروههايى از ايشان پياده و سواره در كنار او هستند و با شمشيرهايشان مىجنگند و در دفاع از او خونشان را مىريزند و به نظر آنها فضيلت در پيروى از او و شقاوت در مخالفت با امر اوست. واى بر تو و باز هم واى بر تو! چگونه خود را با على برابر مىكنى در حالى كه او برادر رسول خدا و پدر فرزندان او و شريكش در خير و شرّ امور است و تو دشمن رسول خدا و پسر دشمنش هستى، پس از باطل خويش بهره گير چرا كه پسر عاص تو را به عمق گمراهيت مىكشاند گويا مهلت تو به پايان رسيده و مكر و حيلهات سست گشته است بدان كه با پروردگارت مكر كردهاى كه خودت را از مكر او در امان مىدانستى و از رحمت الهى دور شدهاى و اينك خداوند در كمين توست ولى تو هنوز در غرور و عناد با او هستى و ما به يارى خدا و رسول و اهل بيت رسول اللّه از تو بى نيازيم. وَ السَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى».
و اين اشعار را در پايان نامهاش نوشت:
|
معاوى ما امسى هوى يستقيدنى |
اليك و لا اخفى الذى لا اعالن |
|
|
و لا انا فى الاخرى اذا ما شهدتها |
بنكس و لا هيابة فى المواطن |
|
|
حللت عقال الحرب جبنا و انّما |
يطيب المنايا خائنا و ابن خائن |
|
|
فحسبك من احدى ثلاث رأيتها |
بعينك او تلك التى لم تعاين |
|
|
ركوبك بعد الا من حربا مشارفا |
و قد ذميت اضلافها و السناسن |
|
|
و قدحك بالكفين تورى ضريمة |
من الجهل ادتها اليك الكهائن |
|
|
و مسحك اقراب الشموس كانها |
تبس باحدى الداحيات الحواضن |
|
|
تنازع اسباب المروءة اهلها |
و فى الصدر داء من جوى الغل كامن[١] |
|
[١] الاختصاص، ١٢١.