نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ٨١ - نامه محمد بن ابى بكر به معاويه بن ابى سفيان
ياد مىكنم كه اگر به آن چه در نامهات آمده تصميم بگيرى تو را در هر دو حال ضعيف و ناتوان مىبينم. گيرم كه با رفتن در لجّه خون به پيروزى دست يابى آيا اين پيروزى تاوان ارتكاب به گناهان و ناقص كردن دين را نيز مىپردازد؟! امّا من عليه بنى اميه نيستم و اگر احتياط را خانه خود و اتاقم را زندانم قرار دادهام و بر اسلام تكيه كردهام و به فكر عاقبتم هستم، بنى اميه نيز حقى بر گردن من ندارد و تو ابا عبد الرحمن افسار مركبت را به سوى راه حق بگردان و عافيت و سلامت را به خانواده و خاندانت هديه كن و قبل از آن كه به هلاكت بيافتى مردم را با گفتارى صادقانه به آرامش دعوت كن.
امّا بعيد است كه گفتههاى مرا بپذيرى تا اين كه مروان سرچشمههاى فتنه را بگشايد و آتش آشوب را در شهرها برافروزد. و گويا شما را مىبينم كه چون دو سپاه يكديگر را ملاقات كنند [از حضور در جنگ] عذر و بهانه مىآوريد اما پشيمانى چه بد سرانجامى است و بزودى اين امر بر تو آشكار مىشود. و السّلام»[١]
نامه محمّد بن ابى بكر به معاويه بن ابى سفيان
به نقل [شيخ مفيد از] ابو على احمد بن حسين بن احمد بن عمران در كتاب اختصاص، محمّد بن ابى بكر رضى اللّه عنه نامهاى به معاويه بن ابى سفيان به شرح زير نوشت:
«خداوند به سبب جلالت و عظمت و سلطنت و قدرتش بر تمام مخلوقاتش و برترى براهينش، خلايق را آفريد نه از روى بيهودگى و نه به سبب ناتوانى در قدرتش و نه به جهت نياز به آنها. بلكه خداى سبحان آنها را براى بندگى خويش آفريد و برخى را گمراه و بعضى را هدايت يافته و گروهى را شقى و گروهى را سعادتمند قرار داد سپس با علمش محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم را برگزيد و به هم صحبتى خود
[١] جمهرة رسايل العرب، ١، ٣١١.