نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ٧٣ - نامههاى معاويه به سران بنى اميه
معاويه پس از آن نامهاى به وليد بن عقبه بن ابى معيط نوشت: «امّا بعد، پسر عقبه! سايه سار درختان و زندگى خوش گواراتر از سياه شدن از بادهاى برج جوزاء به هنگام اعتدال خورشيد در افق است. برادرت عثمان از تو دور شد و تو بر دورى او افزودى. اينك براى خود سايهاى پيدا كن كه به آن پناه ببرى و در آن آرام گيرى. مىبينم كه [از غفلت] بر روى خاك خوابيدهاى اين چگونه خوابيدنى است؟ در حالى كه خواب بر تو روا نيست اگر اين امر [خلافت] براى كسى كه در پى آن است استوار گردد بايد كه همانند فراريان بيابان از سايه پرندگان نيز بترسى. به زودى ناچار مىشوى از آب كثيفى بنوشى و لباس ترس بر تن كنى. با اين حال مىبينم كه سينهاى گشاده دارى و زين اسبت سست است و تنگ آن رها است و به اين امر بى اهميت هستى و به زودى اصل و نسبت از ريشه كنده خواهد شد. و السّلام».
در آخر نامه اين دو بيت را نوشت:
|
اخترت نومك ان هبّت شامية |
عند الهجر و شربا بالعشيات |
|
«اگر بادى از سوى شام بوزد به وقت نيمروز خواب و شب هنگام نوشيدن را.
|
على طلابك ثارا من بنى حكم |
هيهات من راقد طلّاب ثارات[١] |
|
«بر خونخواهانت از بنى حكم ترجيح مىدهى بعيد است خونخواهان راهبرى داشته باشند».
و در نامهاى خطاب به يعلى بن اميّه [منيه] چنين نوشت:
«امّا بعد خداوند تو را در كنف حفظ خود قرار دهد و با توفيقاتش ياريت كند صبح همان روزى كه نامه مروان بن حكم به من رسيد و از شهادت امير المؤمنين [مقصودش عثمان است] و شرح حال او خبر داده بود، اين نامه را برايت نوشتم.
[١] جمهرة رسايل العرب، ١، ٣٠٤.