نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ٦١ - آغاز فتنه
برخيزم و آنها را به سوى تو فرا خوانم.
فرمود: اكنون زمان چنين كارى نيست جندب.
جندب مىگويد: به عراق رفتم در آن جا هر گاه چيزى از فضايل و مناقب امير المؤمنين را كه خداى تعالى با نص رسول خدا ٦ بر بندگانش واجب گردانيده، براى مردم بازگو كردم مرا راندند و بى حرمتى كردند تا جايى كه مرا نزد وليد بن عقبه بردند و او مرا زندانى كرد».
جدّ من، حسن مؤلف[١]- طاب ثراه- مىگفت: «در روز شنبه هجدهم ذى الحجه سال ٣٥ هجرى مردم از مهاجرين و انصار و گروهى از قريش و غير قريش با امير المؤمنين على بن ابى طالب بيعت كردند در ميان آنها برخى كه بر نفاق خود اصرار داشتند نيز اظهار وفاق و دوستى كردند.
امير المؤمنين ٧ به كاتب خود عبد اللّه بن رافع دستور داد آن چه در بيت المال است تقسيم كند ابتدا به مهاجرين هر نفر ٣ دينار سپس به انصار به همين مقدار و بعد به هر كس كه حاضر بود از سياه و سفيد. سهيل [سهل] بن حنيف انصارى از ميان جماعت گفت: يا امير المؤمنين اين مرد ديروز غلام من بود و امروز او را آزاد كردم.[٢] امير المؤمنين ٧ فرمود: به او نيز همانند آن چه به تو مىدهيم، خواهيم داد.
سپس سه دينار به او داد و هيچ كس را بر ديگرى برترى نداد.
در آن روز عبد اللّه بن زبير و گروهى از قريش و طلحه بن عبيد اللّه و زبير بن عوام و عبد اللّه بن عمر و سعيد بن عاص و مروان بن حكم و سعد بن ابى وقاص و محمّد بن مسلمه و حسان بن ثابت و اسامه بن زيد و عده ديگرى از قريشان، از بيعت با امير المؤمنين ٧ تخلف كردند. امير المؤمنين ٧ بر منبر رفت و حمد و ثناى
[١] بدر الدين حسن النقيب مؤلف كتاب زهرالرياض، متوفى ٩٩٢ ه.
[٢] بحار الانوار، ٣٢، ٣٨، ح ٢٣ و امالى شيخ طوسى، ٢، ٢٩٨.