نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ٢٨ - سهم عايشه در اين فتنه
كه در اين كتاب هست به پادار. عثمان جواب داد: يا از اين كارت دست بكش يا آتش به جانت مىاندازم عايشه به او گفت: به خدا سوگند اگر با همسران پيامبر چنين كنى خدا و رسول تو را لعنت مىكنند. اين پيراهن رسول خداست كه هنوز تغيير نكرده ولى تو اى نعثل سنت او را تغيير دادهاى».[١] همچنين ليث بن ابى سليم از ثابت انصارى و او از ابن ابى عامر مولاى انصار نقل مىكند كه گفت: «در مسجد بودم كه عثمان از آن جا عبور كرد عايشه بر او بانگ زد: اى مكار! اى فاجر! در امانتت خيانت كردى و رعيتت را ضايع نمودى و اگر نمازهاى پنجگانه نبود مردانى نزد تو مىآمدند كه همانند گوسفند تو را سر ببرند.
عثمان در جواب گفت: «خداوند از كسانى كه كفر ورزيدند، زن نوح و زن لوط را مثال زده است كه تحت اختيار دو بنده صالح ما بودند اما به آنها خيانت كردند و آن دو [پيامبر] نتوانستند آنان را از قهر خدا برهانند و فرمان رسيد كه همراه ديگر دوزخيان داخل در آتش شويد[٢]».[٣] اينها برخى از رواياتى است كه ما در بيان موضع عايشه در مساله شورش عليه عثمان كه به قتل او منجر شد، به ذكر آنها بسنده مىكنيم.
اما اين تغيير نظر ناگهانى عايشه پس از مرگ عثمان و تصدى امير المؤمنين ٧ بر امر خلافت براى چه بود؟! تا كار به جايى رسيد كه سران مخالف دور او گرد آمدند و سپاهيانى در مخالفت با امام ٧ و بر پايى آشوب فراهم ساخت و نامههايى به برخى از شخصيتهاى سياسى و اجتماعى نوشت و از آنها خواست بيعت خود را شكسته و همراه منافقان و اشرارى كه ادعاى خونخواهى عثمان را داشتند و گرد او جمع شده بودند، به او بپيوندند. در حالى كه پيش از شنيدن اين خبر كه امير المؤمنين ٧ خلافت را به دست گرفته، خوشحال و شادمان
[١] رك: همان ١٤٧. دشمنان عثمان او را نعثل مىخواندند و او را به مرد مصرى كه ريش بلندى داشت و نامش نعثل بود تشبيه مىكردند و گفته شده نعثل به معناى پير مرد احمق است. نك: النهايه، ٥، ٨٠.
[٢] تحريم، آيه ١٠. و نك: الفتوح ١، ٤١٩ و الايضاح، ١٤١.
[٣] تحريم، آيه ١٠. و نك: الفتوح ١، ٤١٩ و الايضاح، ١٤١.