نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ٢٥ - فتنه انگيزى طلحه و زبير عليه عثمان
و او تنها ماند و عثمان از اين كار خوشحال شد. پس از آن طلحه نزد عثمان بيامد و گفت: اى امير مؤمنان كارى در نظر داشتم اما خدا ميان من و آن و فاصله انداخت.
عثمان در جواب گفت: به خدا سوگند نيامدهاى كه توبه كنى بلكه شكست خورده آمدهاى، خدا به كار تو برسد اى طلحه».[١] و در روايت ديگرى عبد اللّه بن عباس بن ابى ربيعه مىگويد: «به نزد عثمان رفتم او دست مرا گرفت و نزديك در برد و سخنانى را كه از بالاى در به گوش مىرسيد به من فهماند. بعضى از آنها مىگفتند: منتظر چه هستيد؟ و بعضى مىگفتند: مهلت دهيد به زودى بر مىگردد. در همين حال ايستاده بوديم كه طلحه از آن جا گذشت و گفت: ابن عديس كجاست؟
ابن عديس نزد او رفت و با هم نجوا كردند سپس بازگشت و به يارانش گفت:
نگذاريد كسى بر عثمان وارد شود يا از نزد او خارج گردد. عثمان به من گفت: طلحه به او چنين دستورى داده. خدايا شرّ طلحه را از من كفايت كن. اوست كه اين مردم را بر من تحريك كرده و عليه من برانگيخته است. به خدا آرزو دارم كه از اين قضيه به دور باشد و خونش ريخته شود».[٢] امّا موضع زبير در ماجراى محاصره عثمان بهتر از دوستش- طلحه- نبود در روايتى كه ابى حذيفه قرشى از اعمش و او از حبيب ابن ابى ثابت نقل مىكند ثعلبه بن يزيد حمّانى مىگويد: «نزد زبير رفتم كه در محل احجار الزيت بود و به او گفتم: يا ابا عبد اللّه بين اهل خانه [عثمان] و آب فاصله انداختهاند. نگاهى به سمت آنها كرد و گفت: ميان آنها و خواستههايشان فاصله افتاد همان طور كه پيش از آنها درباره پيروانشان روى داد و آنها در ترديدى شك برانگيز بودند[٣]».[٤]
[١] الكامل فى التاريخ، ٣، ١٦٧.
[٢] الكامل فى التاريخ، ٣، ١٧٤.
[٣]« وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ ما يَشْتَهُونَ كَما فُعِلَ بِأَشْياعِهِمْ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كانُوا فِي شَكٍّ مُرِيبٍ» سبا، ٥٤.
[٤] عقد الفريد، ٤، ٢٩٩ و مصنفات شيخ مفيد، ١، ١٤٦.