نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ١٢٦ - جنگ شدت مىيابد
انديشه مىكرد زيرا رو به روى او گروهى از تيراندازان بودند كه آماده بودند تيرهايشان را پرتاب كنند.
امير المؤمنين ٧ پيش او آمد و گفت: چرا بر اين جماعت حمله نمىكنى؟
او گفت: پيش رويم به جز تيراندازان كه تير مىاندازند كسى را نمىبينم.
امير المؤمنين ٧ با دسته شمشير به او زد و گفت: اين خونى است كه از مادرت به ارث بردهاى به ميان نيزهها حمله كن كه مرگى اين چنين براى تو عزيزتر است.
محمّد بر سپاه جمل تاخت آورد و نيزهها و تيرهايشان را در هم پيچيد پس از آن على ٧ پرچم را از او گرفت و خود بر اصحاب جمل يورش برد.
در سپاه جمل بنوضبّه گرداگرد شتر عايشه مىگشتند و با اشعار زير رجز مىخواندند:
|
نحن بنو ضبه اصحاب الجمل |
ردّوا علينا شيخنا ثم جمل |
|
«ما بنى ضبه اصحاب جمل هستيم شيخ ما را به ما برگردانيد».
|
عثمان ردوه علينا باطراف الاسل |
الموت احلى عندنا من العسل[١] |
|
«عثمان را با تير شكستهها به ما برگردانيد كه مرگ براى ما از عسل شيرينتر است».
بنوضبه هفتاد نفر بودند و هر يك از ايشان كه افسار شتر را به دست گرفت دستش بريده شد.[٢] تا اين كه كسى از آنان باقى نماند و شتر را پى كردند اما تا وقتى
[١] مسعودى در مروج الذهب، ٢، ٣٧٥ گفته است: بنوضبه برگرد شتر عايشه مىگشتند و رجز مىخواندند و مىگفتند:
\sُ نحن بنو ضبه اصحاب الجمل\z ننازل الموت اذا الموت نزل\z\E\sُ ردّوا علينا شيخنا ثم بجل\z ننعى ابن عفان باطراف الاسل\z\E و الموت احلى عندنا من العسل
[٢] به گفته مسعودى هفتاد دست از بنى ضبه بر سر گرفتن افسار شتر بريده شد از آن جمله سعد بن سود قاضى بود كه مصحفى به گردن آويخته بود. هر گاه دست يكى بريده مىشد و مىافتاد ديگرى افسار شتر را مىگرفت و مىگفت: من جوانمرد ضبى هستم.
ابن اثير مىگويد: ربيعه عقيلى از اصحاب امام على ٧ به سوى عدوى كه افسار شتر را به دست گرفته بود حمله كرد و اين اشعار را رجز خواند:
\sُ يا امنّا اعقّ ام نعلم\z و الامّ تغذو ولدا و ترحم الاترين كم شجاع يكلم\z و تحتلى منه يد و معصم\Z\E الكامل فى التاريخ، ٣، ٢٤٨.