نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ١٢٥ - جنگ شدت مىيابد
جنگ شدت مىيابد
مسعودى مىگويد[١]- و ابن ابى الحديد نيز ذكر كرده است- كه اصحاب جمل بر جناح راست لشكر امير المؤمنين ٧ تاختند و آنها را تا جناح چپ لشكر شكست دادند در اين هنگام يكى از پسران عقيل نزد امير المؤمنين ٧ شتافت و او را ديد كه كفشش را پينه مىكرد گفت: اى امير مؤمنان ...؟! امير المؤمنين ٧ فرمود: اى برادرزاده خاموش باش مرگ عمويت روز خاصى است كه از آن تعدّى نمىكند به خدا عمويت باكى ندارد كه مرگ بر او واقع شود يا او به كام مرگ بيافتد.
پسر عقيل گفت: فدايت شوم، مهاجمان در جناح راست لشكرت به هدفشان رسيدند تا جايى كه آنها را تا جناح چپ عقب راندند به طورى كه چيزى از ميمنه لشكر ديده نمىشود و تو نشستهاى و كفش پينه مىكنى؟! امير المؤمنين ٧ فرمود: اى برادرزاده خاموش باش مرگ عمويت در روز خاصى است كه از آن تعدى نمىكند به خدا عمويت باكى ندارد كه به كام مرگ بيافتد يا مرگ بر او واقع شود.
سپس به دنبال علمدار سپاه كه پسرش محمّد بن حنفيه بود فرستاد و به او فرمان داد كه بر اصحاب جمل حمله كند. محمّد بن حنفيه در حمله به سپاه جمل
[١] مروج الذهب، ٢، ٣٧٥.