نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ١٠ - خاندان آل شدقم
است.[١] و علامه مجلسى درباره آن گفته است تاريخ نيكويى مشتمل بر اخبار بسيار است.[٢] كتاب ديگر او جواهر النظاميه بوده كه گويا براى سلطان نظام شاهى نوشته بود.[٣] او به جهت همين تأليفاتش لقب «مؤلف» يافته بود.[٤] چنان كه ضامن بن شدقم نيز در يك جاى كتاب خود ضمن استناد به گفته جدش از او با همين لقب ياد مىكند.[٥] سيد محسن امين احتمال داده است كه كتاب ضامن بن شدقم- تحفه الازهار- ذيلى بر كتاب زهر الرياض وى بوده باشد.[٦] درباره پدر ضامن بن شدقم اطلاعات زيادى در دست نيست گويا او هم مردى عالم و فاضل بوده است.[٧] اطلاعات ما درباره زندگانى سيد ضامن نيز بسيار محدود و بطور عمده برگرفته از مطالبى است كه خود او- در ابتداى كتاب تحفه الازهار- بازگو كرده است. تاريخ ولادت او دانسته نيست و خود او هم اشارهاى به آن ندارد. بلكه بيشتر به شرح سفرهايش براى علم آموزى و يادگيرى انساب پرداخته است. او مىگويد: «در ربيع الثانى ١٠٦٨ به بصره رسيدم و با سيد شريف عبد الرضا بن عبد الشمس ملاقات كردم ...»[٨] و در جاى ديگر مىگويد كه در جمادى الثانى ١٠٦٨ هجرى در دورق بوده است. او در سال ١٠٧٨ هجرى به ايران آمده و در اصفهان رحل اقامت افكند[٩] و گويا تا ١٠٨٠ هجرى در اين شهر بوده زيرا از ديدارش با سيد يحيى در اصفهان به سال ١٠٨٢ هجرى ياد كرده
[١] كشف الارتياب، ١، ١٠٠.
[٢] بحار الانوار، ١، ٣٥.
[٣] كشف الارتياب، ١، ١٠٠.
[٤] اعيان الشيعه ٨، ١٨٤.
[٥] نبرد جمل- همين كتاب، ٦١.
[٦] اعيان الشيعه، همان.
[٧] عيان الشيعه، ٨، ١٨٥.
[٨] اعيان الشيعه، ٧، ٣٩٢ به نقل از نسخه خطى تحفه الازهار.
[٩] تحفة لب اللباب، ٢٧.