لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ١٦٢ - وقت نماز عشاء
و النّاس يصلّون المغرب فرايت الشّمس لم تغب انّما توارت خلف الجبل عن النّاس فلقيت ابا عبد اللَّه صلوات اللَّه عليه فاخبرته بذلك فقال لي و لم فعلت ذلك بئس ما صنعت انّما يصلّيها اذا لم ترها خلف الجبل غابت او غارت ما لم يتجلّاها سحاب او ظلمة تظلّها فإنّما عليك مشرقك و مغربك و ليس على النّاس ان يبحثوا)
و بسند ضعيف از زيد منقولست و شيخ بسند صحيح روايت كرده است از زيد با غير او و هم چنين مصنف در امالى و بنا بر اين مرسل است كه گفت يك مرتبه بالاى كوه ابو قبيس رفتم در مكه معظمه و سنيان نماز شام مىكردند پس ديدم كه آفتاب هست و فرو نرفته است و پشت كوه از مردمان پنهان شده است پس به خدمت حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه عليه پرسيدم و آن چه ديده بودم به آن حضرت عرض نمودم پس حضرت فرمودند كه چرا چنين مىكردى بد كرده هر گاه آفتاب را نه بينى نماز مىكنى خواه فرو رفته باشد يا پشت كوه باشد ما دام كه آن را نپوشانيده باشد ابرى يا ظلمتى كه فرا گرفته باشد آفتاب را به كسوف يا بخارات به درستى كه بر تست كه ملاحظه مشرق و مغرب خود بكنى و بر مردم نيست كه تفحص كنند يعنى واجب نيست كه بر بالاى كوه روند و به بينند كه آفتاب فرو رفته است يا نه و ظاهر حديث غيبوبت قرص است و اظهر آنست كه منع حضرت از آن جهت بود كه غرض زيد بيان بدعت سنيان بود و اين معنى سبب فساد بود بلكه ظاهرش آن بوده كه چون حضرت در مكه بود غالب اوقات جمعى كثير از سنيّان در خدمت آن حضرت مىبودهاند پس ممكن است كه در وقت سؤال نيز بعضى از ايشان حاضر بوده باشند و حضرت از اين جهت او را آزار داده باشند و اگر حاضر نبوده باشند نيز ممكن است كه اگر منع او نمىفرمودند آن چه كرده بود به جمعى ديگر مىگفت بلكه به ايشان مىنمود كه مذهب شما چنين باطل است كه آفتاب نيست