لهوف منظوم یا معارج المحبة (منظوم فارسی لهوف) - سید بن طاووس - الصفحة ٦٨ - شهادت حبيب بن مظاهر (عليه الرّحمة)
شهادت حبيب بن مظاهر (عليه الرّحمة)
|
حبيب از شاه اذن جنگ أعداء |
گرفت و شد سوى ميدان هيجا |
|
|
بهبين اخلاص آن پير هنرمند |
چه خواهد كرد در راه خداوند؟ |
|
|
نشست از پشت زين آن عاشق پير |
نه بانك از نيزهاش بودى نه از تير |
|
|
رجز خواند و نسب فرمود و آنگاه |
مبارز خواست از آن قوم گمراه |
|
|
چنان رزمى نمود آن پير هشيار |
كه بر نامآوران تنگ آمدى كار |
|
|
سر شمشير آن پير جوان مرد |
همى مرد از سر مركب جدا كرد |
|
|
به تيغ تيز در آن رزم و پيكار |
فكند از آن جماعت، جمع بسيار |
|
|
به يارى كردن فرزند حيدر |
نكو كردى ادا حقّ پيمبر |
|
|
به پايان برد خود عهد وفا را |
به جاى آورد حقّ مصطفى را |
|
|
چو از دوران آن شه او بجا بود |
تو گفتى خاتم عهد و وفا بود |
|
|
حبيب از چنگ دشمن گشته خسته |
ز تيغ كين شدى در هم شكسته |
|
|
چو دست و تيغ او افتاد از كار |
فتاد از اسب آن پير وفادار |
|
|
حبيب مصطفى عشق نخستين |
حبيب خويش را آمد به بالين |
|
|
بگفتش كاى حبيب عشق داور |
سلام من رسان نزد پيمبر |
|
|
چو شد آن پير نزد ربّ ارباب |
شه عشق آفرين را گشت دل آب |
|
|
شد از بگذشتن آن پير برنا |
بروى شاه رنگ غم هويدا |
|