لهوف منظوم یا معارج المحبة (منظوم فارسی لهوف) - سید بن طاووس - الصفحة ٥٣ - آغاز وقايع روز عاشورا
|
همه بر يك سخن كاندر ره عشق |
به خون غلطند در پاى شه عشق |
|
|
در آن شب شاه و لشكر جمله با هم |
عبادت را كمر بستند، محكم |
|
آغاز وقايع روز عاشورا
(١)
|
چو زد بهرام خون آشام خون ريز |
بر اين سركش سمند دهر مهميز[١] |
|
|
سوارى شد عيان زرّينه جوشن |
جهان از پرتوش گرديد روشن |
|
|
نوازد ناى جيش كفر مطلق |
و ز آن سو عشق زد كوس أنا الحق |
|
|
بپاشد خسرو بيمثل و مانند |
بفرمودى كه اى خيل خداوند |
|
|
نشينيد اين زمان بر پشت باره |
شويد اين دم، سوى جنّت سواره |
|
|
مر آن دلدادگان از عبد و مولا |
شدند آماده پيكار أعداء |
|
|
شه عشق آفرين آن شير يزدان |
نمود آرايش ديدار جانان |
|
|
سلاح جنگ از اهل حرم خواست |
به ميراث نبوّت تن بياراست |
|
|
سپر از حمزه و تيغ از پدر داشت |
كله خو، از رسول تا جور داشت |
|
|
علم پيچيد بر هم آن شه راد |
به دست، دست شاه لا فتى داد |
|
|
نشست از پشت رهوار پيمبر |
عنان عشق شد در دست صرصر |
|
|
بميدان اندر آمد عشق منصوص |
صفى آراست چون بنيان مرصوص |
|
[١] تازيانه.