لهوف منظوم یا معارج المحبة (منظوم فارسی لهوف) - سید بن طاووس - الصفحة ١٤٨ - ورود موكب امام همام و اهل بيت كرام (ع) به مدينه طيّبه
|
سپاس آورد خلّاق ز من را |
درودى گفت، جدّ خويشتن را |
|
|
حديث كربلا و كوفه و شام |
همه آن قصّههاى محنت انجام |
|
|
ز سر تا بن خداوند شفاعت |
بيان فرمود بهر آن جماعت |
|
|
فتادند آن همه بر خاك پايين |
به اشك آلوده گفتندى ثنايش |
|
|
شد از گفتار شاه دل پر از غم |
فغان مرد و زن بر چرخ اعظم |
|
|
وز آنجا خسرو ملك جلالت |
روان شد سوى درگاه رسالت |
|
|
نماز آورد قبله انس و جان را |
سلامى گفت شاه كن فكان را[١] |
|
|
پس از جور و ستمهايى كه بردى |
به جدّ خويش يك يك برشمردى |
|
|
به منزل شد روان آن شاه ابدال |
عزادار پدر بودى، چهل سال |
|
|
ابر يعقوب آل احمد پاك |
همه بيت الحزن شد عرصه خاك |
|
|
دلا ز اين داستان بس كن سخن را |
كه پايان نيست اين رنج و محن را |
|
|
هزاران شكر خلّاق جهان را |
كه گويا كرد اين الكن زبان را |
|
|
رسيد اين غم فزا دفتر به إتمام |
به «معراج محبّت» كردمش نام |
|
|
به محشر آرزو باشد همينم |
كه باشد اين كتاب اندر يمينم |
|
پايان
[١] اشاره به آيه شريفه كن فيكون در سوره مباركه يس.