قرآن و فرهنگ زمانه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٥ - اختيار طلاق
اما عقبنشينى و سازشكارى اسلام و قرآن در برابر فرهنگ زمان نزول، باور نادرستى است كه با اصيل بودن شريعت آسمانى اسلام نمىسازد و خدا و پيامبرش آن را باور ندارند؛ چنان كه خداوند خطاب به پيامبرش مىفرمايد: «وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ»[١]؛ اگر پس از آگاهىاى كه به تو دادهايم، باز در پى خواستههاى ايشان باشى، يار و ياورى در برابر خداوند نخواهى داشت.
***
پرسش ديگر، اين كه آيا طلاق و عده و رجوع، به اين شكل وحشتناك، رسمى از رسوم دوران جاهليت بوده است تا اسلام به تعديل و بهسازى آن برخاسته باشد؟
شيخ محمد عبده، در عبارتى كه پيشتر آورديم، مىگويد:
رسم عرب در زمان جاهليت، طلاق و رجوع در عده بود و طلاق حد و مرزى نداشت ... و اين از جمله عادتهايى بود كه اسلام به اصلاح آن پرداخت ...
حال آن كه جواز رجوع در عده طلاق رجعى و نيز تشريع عده طلاق، چيزى است كه نه عرب و نه ديگر ملل آن را به ياد ندارند، بلكه از نوآورىها و احكام تأسيسى استوار اسلام است. مثالى هم كه شيخ عبده براى شاهد نزول آورده، در سالهاى آخر نزول قرآن در مدينه رخ داده است. زنى نزد عايشه آمد تا شكايت او را به پيامبر برساند و سپس آياتى از اواخر سوره بقره فرود آمد كه شايد در سال ششم يا هفتم هجرى بوده است. طبرى نيز تصريح كرده كه اين جريان در عهد پيامبر رخ داده و شوهر آن زن، مردى از انصار بوده است.[٢]
افزون بر اينها، ابو داوود، ابن ابى حاتم و بيهقى در سنن، روايتى را از اسماء،
[١] . بقره، ١٢٠ و بنگريد به: بقره، ١٤٥ و انعام، ١١٦.
[٢] . تفسير طبرى، ج ٢، ص ٢٧٦.