قرآن و فرهنگ زمانه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٦٤ - انواع سحر
خطاب به يزيد طغيانگر ايراد كند، اشارهاى به جمعيت كرد. راوى گويد: نفس در سينهها حبس شد و زنگهاى شتران آرام گرفت. پس در فضايى آرام و بى هيچ همهمه و غوغا، حتى بدون صداى زنگ شتران، سخن آغاز كرد. اين، همان نيروى نفسانى خارق العاده است كه بر همه چيز، حتى جمادات، تأثير مىگذارد.
دوست ديگرى داشتيم كه در نصب دستگاههاى الكتريكى و برق كار مىكرد.
او- كه در راه اندازى چراغانى جشن ميلاد امام زمان، حجة بن الحسن- عجل اللّه تعالى فرجه الشريف- در شب نيمه شعبان كار مىكرد- سيم لخت برق را با دست خود نگه مىداشت. او به من- كه با تعجب، نزديك او شده بودم- گفت: به من دست نزن كه بدن من پر از الكتريسيته است. گفتم: چگونه سيم را با دست نگه داشتهاى؟ گفت: من بر جريان نيروى برق غلبه مىكنم و با همه نيرو بر آن فشار مىآورم، لذا نمىتواند بر من غالب شود؛ اين كار هر روز من است. من از كار او در شگفت شدم، اما با استعداد و نيروى توانمندى كه بشر دارد، جاى شگفتى نيست.
در هر حال، اين همان نيروى قاهر نفس است و ربطى به سحر ندارد؛ آن گونه كه دوست ما، فريد وجدى و پيش از او، ابن خلدون پنداشتهاند.
اين جلوهها و واقعيتها جاى انكار ندارد؛ وقتى قواى نفسانى فراعادى انسان را در نظر بگيريم؛ كه آنچه در آسمانها و زمين است، همه، در تسخير اوست و اين از فضل خداوند متعال است: «والنفس في وحدتها كل القوى».
|
أتزعم أنك جرم صغير |
و فيك انطوى العالم الاكبر |
|
|
مپندار خود را يكى جسم خرد |
جهان مهين در وجودت سپرد |
|
از سوى ديگر، نمىتوان انكار كرد كه در پس اين جهان محسوس، جهانى والاتر و پر از موجودات ذى شعور است؛ از فرشتهها و جنيان و ارواح پاك و پليد، اما آن جهان والا مرتبه كجا و اين گدايان بىچاره (ساحران زمينى) كجا؟ كه بتوانند بر آن موجودات علْوى نيرومند چيره گردند. آرى، آن والا مرتبگان از دسترس دستانِ