قرآن و فرهنگ زمانه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٦٣ - انواع سحر
خاشعانه، در برابر ميرابو بر زمين گذاشت. مانند اين داستان درباره او بسيار گفته مىشود.
نويسنده، خود، در يكى از محافل عزاى سيد الشهدا عليه السلام در شب يازدهم محرم سال ١٣٧٠ قمرى، در كربلا شاهد بوده است كه گروهى مانند هنديان، وارد آتش شعلهور مىشدند. آتش با انبوهى از هيزم، ساعتها برافروخته شده بود و به صورت گدازههايى فروزان، در گودالى با ابعاد دو در سه يا چهار متر با عمق سى سانتىمتر، پر از آتش فراهم آمده بود. چهار نفر هندى مسلمان آمدند و آرام آرام به سينه مىزدند و زمزمه ياحسين ياحسين بر لب داشتند، سپس در حالى كه پا برهنه بودند، پاچهها را بالا زده داخل آتش شدند. در پى آنها نيز كودكى در حدود ده ساله، با همان هيأت، داخل آتش شد. آنها، همگى، رو به قبله، با آرامش و آهسته، بى هيچ اضطراب و نگرانى، وارد گودال آتش شده، از ميان آن گذشتند و از سوى ديگر به سلامت خارج شدند و اثرى از آتش در آنها ديده نمىشد. اين را من به چشم خود ديدم و بسيارى از بزرگان و اشخاص جليل القدر كربلا شاهد آن بودند و با شگفتى آن منظره وحشتناك را تماشا مىكردند.
همان روزها، از راديوها شنيدم كه اين رسم رايج هندىهاى مسلمان و غير مسلمان است كه با توانايى نفسىشان، مانع از تأثير آتش بر جسم خود مىشوند و اين راز اصلى غلبه ايشان بر آتش فروزان است. در اين گونه مراسم، مردم بسيارى از اطراف و اكناف دنيا حضور دارند و تماشا مىكنند و مجالى براى انكار و تكذيب وجود ندارد.
برخى جانهاى قدسى نيز هستند كه به يارى اعتلاى قواى نفسانى و الهى خويش، بر ناموس طبيعت سلطه دارند.
زينب كبرى عليها السلام، دختر امام امير مؤمنان عليه السلام- كه برترين درودها بر او و خاندانش باد- هنگامى كه مىخواست خطبه معروف خود را در بازار كوفه و در بند اسارت،