قرآن و فرهنگ زمانه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٥٥ - انواع سحر
سخنى آهسته و زير لب مىگفت؛ آن گاه يك باره، تكه تكه و پاره پاره مىشد. نيز به شكمهاى گله گوسفندى در حال چريدن، اشاره مىكرد؛ ناگهان رودههاى آنها از شكمهايشان به روى زمين مىريخت.
همچنين شنيدهايم كه در سرزمين هند، جادوگرى است كه به انسان اشاره مىكند و قلب او را مىربايد؛ آن شخص بر زمين مىافتد و مىميرد و هرچه جستجو مىكنند، قلب او را درونش نمىيابند. نيز به انار اشاره مىكند و چون آن را مىشكافند، دانهاى درونش نمىيابند.
همچنين شنيدهايم كه در سودان و تركستان، كسانى ابرها را جادو مىكنند و در نتيجه، در سرزمينى مشخص مىبارند. نيز از تأثير طلسمها، شگفتىهايى از اعداد دوستى آفرين ديدهايم ...
اهل طلسمات نقل كردهاند كه اين اعداد در ايجاد الفت ميان دو دوست و همگرايىشان مؤثرند؛ بدين ترتيب كه دو تمثال براى آن دو تعيين مىشد؛ يكى به طالع زهره كه درون خانهاش يا در ايوان خانه، نگاهى محبتآميز و پذيرا به ماه داشت ...[١] فريد وجدى پس از نقل سخنان ابن خلدون، مشاهدات گردشگران غربى در سفر به قارههاى مختلف را نقل مىكند كه شامل كارهاى شگفت كاهنان قبايل است، اما آنها، خود، با آزمايش و تجربه، اين كارها را پوچ، بىاساس، سراب و تهى از واقعيت يافتهاند: «كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً»[٢].
آنها كمترين تأثيرى براى اين كارها نمىدانند، از اين رو همه تخيلات اهل كيميا و ستارهشناسان گذشته از ميان رفت و از اولى، شيمى واقعى و از دومى،
[١] . مقدمه ابن خلدون، ص ٤٩٦- ٤٩٩.
[٢] . نور، ٣٩:« چون سرابى در زمينى هموار است كه تشنه، آن را آبى مىپندارد؛ چون بدان رسد، آن راچيزى نيابد.»