قرآن و فرهنگ زمانه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٢٧ - چونان سرهاى شياطين
كه داراى يالى زشت منظر است.[١] مردى (به نام راجز) در نكوهش زنى سليطه چنين سروده است:
|
عَنجَرِدٌ تحلف حين أحلف |
كمثل شيطان الحَماط أعرف[٢] |
|
(پيرزنى با زبانى چون نيش كه هرگاه سوگند مىخورم، او نيز سوگند مىخورد؛ چون مار تاجدار خارستانها.)
ديگرى در وصف حركت ماده شتر خود گويد:
|
تُلاعبُ مثنى حضرميّ كأنه |
تَعمُّج شيطان بذي خِروَعٍ قَفر[٣] |
|
(مهارش در هنگام حركت چنان مىرقصد كه گويى مارى در برهوت خشك ميان بوته خارها، در پيچ و تاب است.)
شيطان در اين دو بيت، همان مار زشت و نفرتآورى است كه يالى چون تاج خروس دارد. شاعر در بيت اول، همسر پير و بدزبانش را بدان شبيه كرده و در بيت دوم، شاعر افسار شتر خويش را كه در حركت، پيچ و تاب مىخورد، به پيچ و تاب همان مار زشت روى بيابان تمثيل كرده است.[٤] بنابراين تشبيه به كار رفته در آيه شريفه، برابر واقعيت خارجى و عينى است كه به تعبير زمخشرى در كشاف، همان سر افعىهاى زشت و ترسناك مىباشد و لغت و عرف عمومى نيز آن را تأييد مىكند؛ نه آن كه خيالپردازى صرف يا پيروى از پندارهاى عرب جاهلى باشد؛ چنان كه اينان پنداشتهاند.
در «تأويل مشكل القرآن» از ابن قتيبه نقل شده است:
عرب هنگام ديدن منظرهاى نازيبا مىگويد: «مانند شيطان حَماط
[١] . زمخشرى گويد:« گفتهاند: شيطان، مارى سنامدار است كه چهرهاى زشت و بس ترسناك دارد.»( الكشاف، ج ٤، ص ٣٨٧).
[٢] . بنگريد به: تفسير ابوالفتوح رازى، ج ٩، ص ٣١٣.
[٣] . بنگريد به: لسان العرب، ج ١٣، ص ٢٣٨ و ٢٣٩ و معانى القرآن، ج ٢، ص ٣٨٧.
[٤] . تفسير ابوالفتوح رازى، ج ٩، ص ٣١٣.