قرآن و فرهنگ زمانه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٠٩ - دو نكته
بهگونهاى كه ديگر نمىشد در سخن يا عمل، به او ستم كرد.
ستم در سخن، امكان نداشت؛ چرا كه پيامبر مالكان را نهى كرده بود از اين كه بندگى غلامان را به رخ آنان بكشند و فرمان داده بود كه با ايشان مهربانانه سخن گفته شود؛ چندان كه گويى يكى از افراد خانوادهاند. در توجيه اين دستورالعمل نيز فرمود:
خداوند، ايشان را ملك شما گردانيده است و اگر مىخواست، شما را ملك ايشان مىساخت.[١]
پس آنان تنها به دليل برخى اوضاع و رويدادها، در زمره بندگان درآمدهاند و امكان داشت همين بندگان، اربابان كسانى باشند كه امروزه ارباب آنها هستند. بدين ترتيب، غرور و نخوت ايشان را فرو كشيده، آنان را به بشرى باز مىگرداند كه ميان ايشان پيوند و روابط دوستانه حاكم بود.
در عمل نيز ستم امكان نداشت؛ زيرا اسلام تنبيه بدنى ظالمانه بردگان را به صراحت، موجب معامله به مثل اعلام كرد و فرمود: هركه بر ايشان دروغ بندد، تعزير مىشود و هركه گوش بندهاش را سوراخ كند گوشش را سوراخ مىكنيم. اين آغاز روشنى است در راستاى برابرى مطلق برده و آزاد و بيانگر تعهدات جامع و فراگير جامعهاى است كه چهره انسانىاش را از دست نداده است؛ تا آنجا كه در طول تاريخ پيش و پس از اسلام، هيچ نظام قانونگذارى در ارتباط با بردهدارى بدان پايه نرسيده؛ چرا كه تنها، زدن بنده را، البته جز براى تأديب[٢]، مجوّز قانونى آزاد
[١] . احياء علوم الدين، ج ٢، ص ٢١٩ و المحجة البيضاء، ج ٣، ص ٤٤٤.
[٢] . تأديب، مرزهاى مشخصى دارد كه نبايد از آن گذشت و آن، همان حد تنبيه فرزندان است. زراره گويد: از امام صادق پرسيدم:« خدايت خير دهد، تنبيه بنده چگونه است؟» فرمود:« در صورت خطا در كار، چيزى بر او نيست، اما در صورت نافرمانى، اشكالى ندارد؟» گفتم:« چه اندازه او را بزنم؟» فرمود:« سه، چهار يا پنج ضربه.» برقى اين روايت را در محاسن، ج ٢، ص ٤٦٥ نقل كرده است. در بحار الانوار، ج ٧١، ص ١٤١ نيز آمده است.