امام سجاد در آيينه شعر فارسى - نقوى، محمد باقر - الصفحة ٦٨ - ميرزا عبدالوهاب اصفهانى «نشاط»
در يك مثنوى زيبا داستان امام زين العابدين و بشر صافى دل را به نظم كشيده و مىگويد:
|
آن امام و پيشواى متقين |
سيد السجاد و زين العابدين |
|
|
در مدينه بر در كاخى رسيد |
بانگهاى و هوى ميخواران شنيد |
|
|
بانگ چنگ و بانگ عود و بانگ نى |
بانگ ساقى بانگ نوشانوش مى |
|
|
بانگ مينا بلبله در بلبله |
جوش صهبا غلغله در غلغله |
|
|
حلقهبر در زد كه در اين حلقه كيست |
خادمىزان حلقهبردر شدكه چيست |
|
|
گفت زانِ كيست اين غفلتفزا |
گفت خادم زان بُشر است اين سرا |
|
|
گفت آزاد است او يا بنده است |
فانى است او يا كه خود پاينده است |
|
|
گفت آزاد است و خواجه محتشم |
صاحب خيل و خداوند حشم |
|
|
گفت آرى بشر جانى بنده نيست |
كز چنين كردار خود شرمنده نيست |
|
|
اين بگفت و زود از آنجا درگذشت |
بشر آگه شد چو از آن سرگذشت |
|
|
ناله از نى گريه از مينا گرفت |
خون دل از ساغر صهبا گرفت |
|
|
آتشى از شمع افتادش به جان |
وز ميان جمع بيرون شد دوان |
|
|
تشنهكامان تشنه آبند و آب |
تشنه اين تشنگان مستطاب |
|
|
تشنگى مبدأ از آب است و بس |
تشنگان را آب جذابست و بس |
|
|
جذب مغناطيس آهن را كشان |
تو در آهن ميل بينى نى در آن |
|