امام سجاد در آيينه شعر فارسى - نقوى، محمد باقر - الصفحة ٢١١ - افشين علاء
افشين علاء
وى در چهارم فروردين ١٣٤٨ ه. ش در خانوادهاى فرهنگى در شهرستان نور به دنيا آمد. از اوست در بيان مظلوميت امام سجاد (ع):
|
پيش چشمم تو را سر بريدند |
دستهايم ولى بى رمق بود |
|
|
بر زبانم در آن لحظه جارى |
قل اعوذ بربّ الفلق بود |
|
|
گفتى «آيا كسى يار من نيست؟» |
قفل بر دست و دندان من من بود |
|
|
لحظه اى تب امانم نمى داد |
بى تو آن خيمه زندان من بود |
|
|
كاش مى شد كه من هم بيايم |
در سپاهت علمدار باشم |
|
|
كاش تقديرم از من نمىخواست |
تا كه در خيمه بيمار باشم |
|
|
ماندم و در غروبى نفس گير |
روى آن نيزه ديدم سرت را |
|
|
ماندم و از زمين جمع كردم |
پاره هاى تن اكبرت را |
|
|
ماندم و تا ابد دادم از كف |
طاقت و تاب بعد از ابوالفضل |
|
|
ماندم و ماند كابوس يك عمر |
خوردن آب بعد از ابوالفضل |
|
|
ماندم و بغض سنگين زينب |
تا ابد حلقه زد بر گلويم |
|
|
ماندم و ديدم افتاده بر خاك |
قاسم آن يادگار عمويم |
|
|
گفتم اى كاش كابوس باشد |
گفتم اين صحنه شايد خيالى ست |
|
|
يادم از طفل شش ماه آمد |
يادم آمد كه گهواره خالى ست |
|