امام سجاد در آيينه شعر فارسى - نقوى، محمد باقر - الصفحة ١٢٧ - ميرزا يحيى مدرس اصفهانى «بيدآبادى»
|
يافتم مرتبه «إنّ عذابى لشديد» |
خواهرم را چو خسى بهر كنيزى طلبيد |
|
|
بهر آزار دل زار من خسته جگر |
خونبهاى پدرم خواست دهد بدره زر |
|
|
گفت عبدالملك آن زاده مروان حكم |
تا دوم بار ببندند به زنجير ستم |
|
|
ز مدينه به سوى شام برندش بالم |
دو سهروزىكه چنينظلمقضا كرد رقم |
|
|
رستاز آن قيد و سوى شام بلا رفت امام |
خواستعبدالملكش عذر و نمودش اكرام |
|
|
طىشدش دوره و چون خاتمه كار رسيد |
چه ستم ها كه به آن سيد ابرار رسيد |
|
|
چه شررها به دل احمد مختار رسيد |
اثر زهر جفايش به دل زار رسيد |
|
|
نتوانست نهفتن غمش و نه گفتن |
به جز از ديده در اشك پياپى سفتن |
|
|
بود تا زنده سر زانوى غم بود سرش |
آب از ديده غذا بود ز خون جگرش |
|
|
ناله از داغ برادر بُدو هجر پدرش |
بود از صدمه زنجير پيكر اثرش |
|
|
عاقبت زاده عبدالملك سفله وليد |
كردشآسودهو از زهر جفاساخت شهيد |
|
|
در شب رحلت او گشت عيان بر فقرا |
كز كجا آمدشانقوتبه هر شب به سرا |
|
|
نه ز سجاد كه عمر همه آمد به سرا |
همهگشتند چو «يحيى» ز غمش نوحه سرا |
|
|
آه از اين كين فلك داد ز بى داد فلك |
كاشويران شدىاين خانه ز بنياد فلك[١] |
|
[١] - همان، ص ٥٢٠- ٥٢٤.