امام سجاد در آيينه شعر فارسى - نقوى، محمد باقر - الصفحة ١٨٩ - محمد حسين بهجت اردكانى «شفق»
|
مگر از عشق به سر دارد شور؟ |
يا كه از قافله افتاده به دور؟ |
|
|
اندر اين خانه كه را مى جويد؟ |
با كه درد دل خود مى گويد؟ |
|
|
از غم كيست كه چون شمع سحر |
شعله دارد به جگر اشك به بر؟ |
|
|
مگر او حضرت ابراهيم است |
كه به درگاه خدا تسليم است |
|
|
يا مگر همسخن حق موسى است |
كه ز دل نالد و غرق نجوى است |
|
|
يا مگر زنده شده «احمد» باز |
بر كشيده است ز توحيد آواز |
|
|
دل در اين راز نهان حيران است |
اينجوان كيست؟ چرا گريان است؟ |
|
|
آه ... اين تازه جوان سجاد است |
كه چنين نيمه شبش فرياد است |
|
|
او بود محرم خلوتگه راز |
پرده كعبه گرفته به نياز |
|
|
او به جان شيفته عشق خداست |
زار مى نالد و در حال دعاست |
|
|
چهره در اشك أسَف مى شويد |
با دلآرام چنين مى گويد: |
|
|
چشم ها رفته فرو در دل خواب |
خفته آرام نجوم شب تاب |
|
|
ليكن اى بر همه هستى آگاه |
خواب را نيست به نزديك تو راه |
|
|
پادشاهان در خود بسته ز ناز |
حاجبان بر در خود داشته باز |
|
|
كرده مأمور نگهبانى چند |
تا برانند ز در حاجتمند |
|
|
ليك يا رب به رخ اهل نياز |
هست پيوسته در لطف تو باز |
|
|
در تو باز به روى همه كس |
نه بدرگاه تو حاجب نه عسس |
|
|
اين گدا بر درت اى بار خداى |
ايستاده است فقيرانه به پاى |
|
|
از تو اى دوست چنين مى خواهم |
كه كنى رحمت خود همراهم |
|