امام سجاد در آيينه شعر فارسى - نقوى، محمد باقر - الصفحة ٢٧ - ناصر خسرو
ناصر خسرو
حكيم ناصر بن خسرو بن حارث القباديانى البلخى المروزى مكنّى به ابو معين و ملقب و متخلّص به «حجت». از شاعران قوى طبع و قصيدهسرايان گرانقدر زبان فارسى است. وى در ماه ذى القعدهى سال ٣٩٤ ه. ق. (تير ماه ٣٨٢ شمسى) در قباديان از نواحى بلخ در خانوادهى محتشمى كه ظاهرا به امور دولتى و ديوانى اشتغال داشتهاند، متولد گشت.
ناصر خسرو سالهاى آخر عمر را دور از يار و ديار و قرين غم غربت در يمكان با حسرت و اندوه گذرانيد و تقريبا در تمام اشعارى كه در اين دوران سروده به پريشانى حال خويش و رنج غريبى و دورى از بلخ و تعصّب دشمنان اشاراتى دارد و از خليفهى عباسى در بغداد و خان ترك در كاشغر گرفته تا امير خراسان و شاه سجستان و مير فتلان همه او را دشمن مىداشتند و فقهاى سنى و پيروان عباسيان و عامّهى مردم او را رافضى و قرمطى و معتزلى مىخواندند و بر سر منابر لعنتش مىكردند و مهدور الدّمش مىدانستند. وى عاقبت در «يمكان» به سال ٤٨١ هجرى در حالى كه ٨٧ سال داشت، وفات يافت.[١]
آثار و تأليفات: ناصر خسرو به نظم و نثر كتابهايى دارد، آثار منظومش عبارتست از: «ديوان اشعار» كه مشتمل بر بيش از ده هزار بيت قصايد و چند قطعه و ابيات متفرقه در مواضيع حكمتى، دينى، اخلاقى. مثنوى «روشنايى نامه» مشتمل بر ٥٩٢ بيت در
[١] - دانشنامهى شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم، محمد زاده، مرضيه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، سازمان چاپ و انتشارات، تهران ١٣٨٦، جلد ٢، ص ٧٣٦.