امام سجاد در آيينه شعر فارسى - نقوى، محمد باقر - الصفحة ١٢٦ - ميرزا يحيى مدرس اصفهانى «بيدآبادى»
|
سفرهگستردهچو مىشد بر آن پاك نهاد |
ياد مى آمدش از مجلس فرزند زياد |
|
|
وآنچه او كرد به اولاد پيمبر ز عناد |
طنعهها آنچهزد و حكمستمآنچهكه داد |
|
|
وآنچهاو كرد بهناموسخدا گفت و شنيد |
وآنچهاز خوابحفازد بهلب شاه شهيد |
|
|
در غم هجر پدر زارى و شيون بودش |
اثر صدمه زنجير به گردن بودش |
|
|
تيره از انده و غم ديده روشن بودش |
يوسفىجاىچهيعقوب به محزن بودش |
|
|
خسته از خار مغيلان ستم پايش بود |
جاى زنجير جفا بر همه اعضايش بود |
|
|
به خرابه كه وطن داشته در شام خراب |
آفتابش ز بدن برده برون طاقت و تاب |
|
|
ز التهاب دل بى تاب جگر گشته كباب |
خوندل اشكصر گشتهغذا آمده آب |
|
|
لحظه سايه ديوارى اگر مى طلبيد |
تازيانه به بدن مى زديش خصم پليد |
|
|
گفتبااو يكاز اصحابكهروحى به فداك |
خويشرا ترسمتآخركنىاز گريه هلاك |
|
|
گفتگمشد چو ز يعقوبيكىزاده پاك |
تا چهل سال شدش پيرهن طاقت چاك |
|
|
بسبه دليافتشرر بسكهبسر گشتش شور |
گشت از گريه بسيار دو چشمانش كور |
|
|
من چه سازم كه شدم كشته بر چشم پدر |
تشنهلب نزد دو نهر آبكهبودش به نظر |
|
|
بود اندر جگر اطهر او داغ پسر |
شرر تشنگى او را زده آذر به جگر |
|
|
طلب آب نمود آب ندادند او را |
داغ احباب به دل باز نهادند او را |
|
|
بود تا شام ز كوفه سر پاكش سر نى |
من و اهل حرمش ناله كنان در پى وى |
|
|
شاميان طعن زنان هلهله زن با دف و نى |
با غل جامعه آن راه گران كردم طى |
|
|
كه شدم خوار به بازار يهودان چو غلام |
گاه آتش به سرم ريخت عدو از سر بام |
|
|
تا سه ساعت كه ستادم به بر تخت يزيد |
چوبمىزد ز شقاوت به لب شاه شهيد |
|