امام سجاد در آيينه شعر فارسى - نقوى، محمد باقر - الصفحة ٩٨ - ميرزا محمدتقى حجه الاسلام «نيّر»
بعد از كشته شدن اباعبدالله (ع) و هنگام حمله دشمن خونخوار و بى رحم به خيام اهل بيت (ع) حضرت زينب (س) ناگاه امام حسين (ع) را مى بيند كه از دارد از خيام دفاع مى كند. اين مطلب را به امام سجاد (ع) عرضه مىدارد و ايشان جواب مىدهند ... وى همچنين گفتگوى حضرت زينب (س) و امام سجاد (ع) را به نظم كشيده و مى گويد:
|
شد چو خورشيد امامت در حجاب |
سر برآوردند خفاشان ز خواب |
|
|
سوى خرگاه امامت تاختند |
كافران، دِير از حرم نشناختند |
|
|
فاطمه، دخت شهنشاه شهيد |
از درون آسيمه سر بيرون دويد |
|
|
ديد شاه استاده شمشيرى به دست |
بهر منع آن گروه خودپرست |
|
|
شد به صد حيرت درون خيمه باز |
گفت با سجاد كاى بدر حجاز |
|
|
شاه ما كه كشتهاش پنداشتيم |
بهر او آهنگ ماتم داشتيم، |
|
|
سوى ما نك بهر يارى آمده |
تندرست از زخم كارى آمده |
|
|
گر بوداينشاه، آن جسم طريح[١] |
قصه زعم[٢] يهود است و مسيح |
|
|
يانهخود اينهردو شاهِ ذوالمن است |
روح، يك روح است اگر با صد تن است |
|
|
«از تو اى بىنقش با چندين صُوَر |
هممنزّه،[٣] هم مشبّه[٤] خيره سر»[٥] |
|
|
گفت سجادش كه اى بانوى راد |
هست اين افرشته ربّ العباد |
|
|
كآمده در كسوت شه پيش ما |
بهر دفع وحشت و تشويش ما |
|
|
اينچنين باشد حديث اهل راز |
شرح اسرار حقيقت با مجاز |
|
|
چون رقيب ناموافق تندخوست |
به كه در آيينه بينى روى دوست |
|
[١] - طريح: به روى زمين افتاده.
[٢] - زعم: شك و شبهه، گمان بردن.
[٣] - منزّه: اهل تنزيه، جماعتى از مسلمين كه مخالف فرقه مشبهه و مجسمهاند، اين جماعت مىگويند كه خداوند در هيچيك از صفات خود به بندگان شباهت ندارد و صفات خداوند بهكلى با صفات مخلوقات متفاوت است.( و هرگونه وصف و بيان در باب حضرت حق را نابجا و ناروا مىدانند.)
[٤] - مشبّه: مشبهه، فرقهاى از فرق اسلامى كه خدا را به مخلوق تشبيه مىكنند، برخى از آنان براى خداوند جوارح و اعضا قائلاند.( شرح جامع مثنوى معنوى، ج. ٢، بيت ٣٨، ص. ٣٨)
[٥] - اقتباس از مثنوى معنوى، دفتر دوم، بيت ٥٧.