امام سجاد در آيينه شعر فارسى - نقوى، محمد باقر - الصفحة ٩٩ - ميرزا محمدتقى حجه الاسلام «نيّر»
|
«ديده مىبايد كه باشد شهشناس |
تا شناسد شاه را در هرلباس»[١] |
|
|
شد چو غايب آن شه حيدر شكوه |
دست بريغماگشودند آن گروه ...[٢] |
|
وى همچنين جريان اسارت اهل بيت عصمت و طهارت عليهم اسلام،- كه از كربلا شروع شده و به مدينه ختم شد- على الخصوص ظلم و ستمى كه دشمنان فرومايه به امام سجاد (ع) تحميل كردند- را به نظم در آورده است. ما در اين مجال كوتاه به اختصار چند بيتى كه اين شاعر پرآوازه در مورد حضرت امام سجاد (ع) سروده است را ذكر مى كنيم:
|
بوستان لالهرويان حجيز |
شد ز تاراج خزان چون برگريز |
|
|
كوفيان بستند بار قافله |
بانوان را شد به گردون غلغله |
|
|
شد سوار اشتران بىجهاز |
پردهپوشان حريم عزّ و ناز |
|
|
خواجه سجاد، رخ چون ماه نو |
بند بر پا بر هَيون تندرو |
|
|
حلقه زنجير طوق گردنش |
گشته چون مويى ز بيمارى تنش |
|
|
جاهلان غرق تحير كاى عجيب |
خاصگان منظور عامه بىحجيب |
|
|
بىحجابى بود خود عين حجاب |
ظلمت شب را ز روى آفتاب |
|
|
آنكهخود مخفىاستاز فرط ظهور |
گونه[٣] مستغنىاستاو را از ستور[٤] |
|
|
چونسحرگهقرصشيد[٥] آمد برون |
سر برهنه زين حجاب نيلگون |
|
|
از جفاى كوفيان كفر كيش |
رو به كوفه هِشت آن جمع پريش |
|
|
ز ازدحام آن گروه بىتميز |
شد عيان در كوفه شور رستخيز[٦] |
|
[١] - اقتباس از منطق الطير.
[٢] - ديوان نير، نويسنده، حجه الاسلام، محمد تقى، ناشر، موسسه فرهنگى مطالعاتى شمس الشموس، تهران، ١٣٨٦، جلد ١، ص ١٣٠- ١٣١.
[٣] - گونه: صورت.
[٤] - ستور: جمع ستر به معنى حجاب و پرده.
[٥] - شيد: آفتاب.
[٦] - مسلم جصّاص مىگويد:... ناگاه صيحه و هياهوى عظيم از كوچههاى كوفه شنيدم... ديدم قريب چهل محمل و هودج پيدا شد كه در ميان آنان اهل حرم سيد الشهدا( ع) بودند. ناگهان ديدم حضرت على بن الحسين( ع) را، درحالىكه بر شتر برهنه و خشنى سوار كردهاند و غل جامع در گردنش افكندهاند و دستهايش را نيز بسته و به گردن آويخته بودند و در اثر سايش زنجير، خون از رگهاى گردنش جارى است... در همين ميان صداى ضجه و غوغا برخاست و سرهاى شهدا را بر نيزه كرده و جلوى همه سرها، سر حسين( ع) را حمل مىكردند.( بحار الأنوار، ج. ٤٥، ص. ١١٤).