امام سجاد در آيينه شعر فارسى - نقوى، محمد باقر - الصفحة ١٢١ - شيداى گراشى
|
همراهداشتاو سپهو جيشو لشكرى؟ |
آرى كه بود؟ قاسم و اصحاب و اقربا |
|
|
ديگر برادر و پسرى داشتى؟ بلى |
عباس و عون و اكبر و عثمان باوفا |
|
|
همراه او بُدند به دشت بلا؟ نعم |
بر جانِشان بگو كه كسىرحم كرد؟ لا |
|
|
پسچون شدند؟ راستبگوخاكبر سرم: |
گشتند جمله كشته به شمشير اشقيا |
|
|
چونكشتهشد؟ چهوقت؟ كهاوكشت؟ وقت ظهر |
ببريد شمر رأس همايونش از قفا |
|
|
ديگر پسر نداشت؟ چرا داشتى، دو تن |
اصغر كه خورد آب ز سر چشمه فنا |
|
|
ديگر كه بود؟ سيد سجاد، آنكه بود |
غمديده و عليل و به هر رنج مبتلا |
|
|
بر جاى تعزيت غُلِ جامع به گردنش |
بنهاد شمر آن سگ برگشته از خدا |
|
|
كس سرسلامتيشبه سوگ پدر بگفت؟ |
آرى كه گفت؟ خولىِ بى دين بى حيا |
|
|
ديگر كه؟ ابن سعد كه بُد بر سپه امير |
بعد از عمر كه؟ شمر ستمكار پرجفا |
|
|
گفتند سر سلامتى؟ آرى، چسان؟ بگو: |
آتش زدند خيمه سلطان نينوا |
|
|
در كربلا بماند؟ نه و اللّه ابن سعد |
بر سوى شام برد اسيرانه از جفا |
|
|
ديگر كسى اسير نشد غير او؟ چرا |
هشتاد و چار زن همه با نوحه و بُكا |
|
|
ديگر كه بود همرهش؟ اطفال خردسال |
ديگر كه بود؟ زينب و كلثوم بينوا |
|
|
بردندشان به كوفه اسيرانه و غريب |
نزدِ كه؟ نزد زاده مرجانه دغا |
|
|
(شيدا) تو خون ببار ز چشمان و دم مزن |
كآنش فتاد بر همه اركان ما سوا[١] |
|
[١] - همان، جلد ١، ص ٤٨٨.