امام سجاد در آيينه شعر فارسى - نقوى، محمد باقر - الصفحة ٥٩ - ملاعبدالرزق فياض لاهيجى
|
شكر خدا كه با فلكم هيچ كار نيست |
برخاطرم ز هردو جهانيك غبار نيست |
|
|
آن پاى بر جهان زده رندم كه بر دلم |
اندره آسمان و غم روزگار نيست |
|
|
مستغنيم به طبع بلند از بلند و پست |
در طبعم آسمان و زمين را عيار نسيت |
|
|
فخرمهمينبساستكه اندرجهان مرا |
روى نياز جز به در كردگار نيست |
|
|
جز درگه نياز كه درگاه مطلقست |
روى دلم ز هيچ در اميدوار نيست |
|
***
|
بيكار نيستگرچهكسىدر جهان ولى |
رفتم ميان كار و يكى مرد كار نسيت |
|
***
|
درگاه پادشاه دو عالم كه از شرف |
ناخواندهگر رودفلكآنجاش بار نيست |
|
|
آن پادشاه عرصه دين كز علوّ قدر |
خورشيد را بر اوج جلالش گذار نيست |
|
|
شهزاده زمين و زمان زين العابدين |
شاهى كه در زمانه چو او شهريار نيست |
|
|
دينيادگار اوست چو او يادگار دين |
چون اهل بيت را به جز او يادگار نيست |
|
|
گربندگان درگه او بشمرد كسى |
بيرون از او بغير خداوندگار نيست |
|
|
حكممطاعجارى او بس كه نافذست |
جارىهمين به حضرت پروردگار نيست |
|
|
فوج عقول فيض اشارات ازو برند |
خيل نفوس را بجز او مستشار نيست |
|
|
انجم ز نور خاطر اويند مقتبس[١] |
افلاك را به غير در او مدار نيست |
|
|
در عرصه اى كه خاطر او نيرى كند |
شخص كثيف تا به ابد سايهدار نيست |
|
|
در بارگاهاو كهجهانسايهاىاز اوست |
افلاك نه طبق همه يك پردهوار نيست |
|
|
عالم تمام در جلو او پياده اند |
در گرد كاينات چو او يكسوار نيست |
|
|
فيروزِ جنگِ معركه كارزارِ نفس |
كسدرجهاد نفس چو او مرد كار نيست |
|
[١] - مقتبس: اقتباس كننده- روشنايى گيرنده( قَبَس: پاره آتش).