امام سجاد در آيينه شعر فارسى - نقوى، محمد باقر - الصفحة ٧٢ - وصال شيرازى
|
چون شام جاى عترت شاه شهيد شد |
صبحى براى روز قيامت پديد شد |
|
|
عهدِ ستم به آل نبى باز تازه گشت |
پيمان غصّه با دل ايشان جديد شد |
|
|
آن درسپاس، كاندُه عثمان ز ياد رفت |
وين شادمان، كه دهر به كام يزيد شد |
|
|
انديشهى شهادت زين العباد كرد |
دوزخصفت به نعرهى «هَلْ مِنْ مَزِيد»[١] شد |
|
|
زينبچو اينمشاهدهبنمود شد ز هوش |
يكباره از حيات جهان نااميد شد |
|
|
زد جيبجامعهچاكو به سر برفشاند خاك |
فرياد بركشيد و به پيش يزيد شد |
|
|
گفت: اى يزيد! ظلم به ما بيش ازين مكن |
حقرا بهخود زياده بر اين خشمگين مكن |
|
***
|
اين غم رسيده را به من مبتلا ببخش |
بر ما نگه مكن به رسول خدا ببخش |
|
|
برماستمكشان بهجز اين محرمى نماند |
محروميش ببين و به حرمان ما ببخش |
|
|
خونىدر او نماندهكهريزىبه تيغكين |
ما را بريز خون و به اين مبتلا ببخش |
|
|
بسيار خون ناحق ازين قوم ريختى |
او را به خون ناحق ما خونبها ببخش |
|
|
ما را كشتىّ و دعوى اسلام مىكنى؟ |
يكتن بهصدقخويشبر اينمدعا ببخش |
|
|
بيمار و نوجوان و پدر كشته و اسير |
بر حرف او نظر مكن و ماجرا ببخش |
|
|
خُرد استاگر درشتىازو رفت درپذير |
زار است، بر ستيزه اين بينوا ببخش |
|
|
هرچند دلز سنگ بود سختتر، تو را |
اىسنگدل! به ايندل مجروح ما ببخش |
|
|
دانى كه ما نبيره سالار محشريم |
ما را، ز بيم پرسش روز جزا ببخش |
|
|
چندان نياز كرد كه كه بگذشت از انتقام |
اذن مدينه داد به آن بيكسان ز شام[٢] |
|
|
چونخيمه زد ز شام به يثرب امام ناس |
آسوده گشت عترت پيغمبر از هراس |
|
[١] - اشاره به آيه ٣٠ سوره ق:« يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ». روزى كه جهنم را گوييم: آيا امروز مملو از وجود كافران شدى؟ گويد: آيا.
[٢] - استاد محمدعلى مجاهدى( پروانه) در باره اين بند مىنويسد: اى كاش، وصال شيرازى اين بند را نسروده بود تا اينگونه مقولههاى خلاف و ضد ارزشى در تركيببند فاخر عاشورايى او راه نمىيافت!، كاروان شعر عاشورا، مجاهدى، محمد على، زمزم هدايت، قم، ١٣٨٦، جلد ١، ص ٢٦٦.