امام سجاد در آيينه شعر فارسى - نقوى، محمد باقر - الصفحة ٤٧ - احمد ابن محمد متخلص به «جامى»
|
گفت نيل مراضى حق را |
بس بود اين عمل فرزدق را |
|
|
گر جز اينش ز دفتر حسنات |
برنيايد نجات يافت نجات |
|
|
مستعد شد رضاى رحمان را |
مستحق شد رياض رضوان را |
|
|
زآنكه نزديك حاكم جابر |
كرد حق را براى حق ظاهر[١] |
|
وقتى قصيده فرزدق به پايان رسيد، هشام مانند كسى كه از خوابى گران بيدار شده باشد، خشمگين و آشفته به فرزدق گفت: چرا چنين شعرى- تاكنون- در مدح ما نسرودهاى؟ فرزدق گفت: جدى بمانند جد او و پدرى همشأن پدر او و مادرى پاكيزه گوهر مانند مادر او بياور تا تو را نيز مانند او بستايم.
هشام برآشفت و دستور داد تا نام شاعر را از دفتر جوايز حذف كنند و او را در سرزمين عسفان ميان مكه و مدينه به بند و زندان كشند.
چون اين خبر به حضرت سجاد (ع) رسيد دستور فرمودند دوازده هزار درهم به رسم صله و جايزه نزد فرزدق بفرستند و عذر بخواهند كه بيش از اين مقدور نيست. فرزدق صله را نپذيرفت و پيغام داد: من اين قصيده را براى رضاى خدا و رسول خدا و دفاع از حق سرودهام و صلهاى نمىخواهم. امام (ع) صله را بازپس فرستادند و او را سوگند دادند كه بپذيرد و اطمينان دادند كه چيزى از ارزش واقعى آن، در نزد خدا كم نخواهد شد.[٢]
[١] - مثنوى هفت اورنگ جامى؛ اورنگ اول( سلسلة الذهب)، ص ١٣٩- ١٤٣.
[٢] - ر. ك: زندگانى على بن الحسين( ع)، دكتر سيد جعفر شهيدى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، ١٣٦٥ ه. ش، ص ١١٣ به بعد.