امام سجاد در آيينه شعر فارسى - نقوى، محمد باقر - الصفحة ٦٦ - واعظ قزوينى
|
عدوىاو كهدماغشز دود جهلپر است |
به حشركىرسدش بوى مغفرت به مشام؟ |
|
|
سخن رسيد به سر منزل دعا واعظ |
عنان بكش كه نه اين راه را بود انجام |
|
|
قلم مناز بهبازوىخود، كه ممكن نيست |
رسد به پايهى قدرش كمند طول كلام |
|
|
غرضاز اين همه، اظهار بندگىاست مرا |
وگرنهمنكيم آن قدر كو، و مدح كدام؟ |
|
|
سزاى درگه او نيست تحفهيى در كف |
مرا به غير دعا، و السلام و الاكرام |
|
|
بود بهجيب مكان، تاچو مهرصفحهى خاك |
بود بهدست زمان، تا چو سبحه شهر صيام |
|
|
برد به خاك درش سجده، جبههى عالم |
كندبهذكر خوشش دور، سبحهى ايّام[١] |
|
وى همچنين در مناجاتى، حضرت امام سجاد (ع) را در پيشگاه خداوند شفيع قرار داده و چنين مى نويسد:
|
به سجاد نور جبين وجود |
كه از چشم او ابر آموخت جود |
|
|
دلش از آتش خوف دايم كباب |
شبو روز چشمشچو نرگسدر آب |
|
|
از آن اشك را بر سر چشم جاست |
كه با ديده پاك او آشناست |
|
|
از آن دلنشين است غم اين چنين |
كه بوده است با خاطرش همنشين |
|
|
چنان بود تسليم در بند غم |
كه نگسست تار سرشكش ز هم |
|
|
خوشا طالع اشك ريزان او |
كه از دست نگذاشت دامان او[٢] |
|
[١] - ديوان واعظ قزوينى؛ ص ٤٩٩.
[٢] - همان.