گزيده شناخت نامه نماز - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٠١ - ١٣/ ١ به تأخير انداختن نماز
نمازها را از دست نمىداد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نيز براى او دل مىسوزاند و به نيازمندى و به بى كسىاش مىنگريست و مىفرمود: «اى سعد! اگر چيزى به دستم برسد، تو را بىنياز مىكنم». مدّتى به درازا كشيد و چيزى به دست ايشان نرسيد و اندوه پيامبر خدا براى سعد فزونى گرفت و خداوند سبحان، اندوه دل پيامبر صلى الله عليه و آله را براى سعد مىدانست. پس جبرئيل را با دو درهم بر پيامبر صلى الله عليه و آله فرو فرستاد و جبرئيل به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: اى محمّد! خدا اندوه تو را براى سعد مىداند. آيا دوست دارى كه او را بىنياز كنى؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آرى.
جبرئيل به او گفت: اين دو درهم را بگير و به او بده و به او امر كن كه با آن دو، تجارت كند.
پيامبر صلى الله عليه و آله آن درهمها را گرفت و براى نماز ظهر بيرون آمد. سعد بر در حجرههاى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به انتظار ايشان ايستاده بود. هنگامى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله او را ديد، فرمود: «اى سعد! آيا تجارت بلدى؟».
سعد گفت: به خدا سوگند، تا كنون چيزى نداشتهام كه بتوانم با آن تجارت كنم.
پيامبر صلى الله عليه و آله آن دو درهم را به او داد و به او فرمود: «با اين دو درهم، تجارت و براى كسب روزى خدا، داد و ستد كن».
سعد، آن دو را گرفت و با پيامبر رفت و نماز ظهر و عصر را با ايشان خواند. پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «برخيز و در پى روزى شو، كه من بر حال تو اندوهگينم، اى سعد!».
سعد به تجارت پرداخت و چيزى را به يك درهم نمىخريد، جز آن كه به دو درهم مىفروخت و به دو درهم نمىخريد، جز آن كه به چهار درهم مىفروخت. دنيا به سعد روى آورد و كالا و دارايىاش فراوان شد و